تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
تمامِ انسان است . اگر طبيعتى داراى ده فرد باشد ، معنايش اين نيست كه هر فردى به عنوان جزء آن طبيعت است بلكه هر فردى به عنوان جزئى از كلّى آن طبيعت است و بين جزء طبيعت انسان و جزئى از كلّى انسان كاملًا فرق وجود دارد . بنابراين در « أعتق رقبة » ، مولا طبيعت رقبه را از مكلّف خواسته و وقتى مكلّف يك فرد از اين طبيعت را - با هر خصوصيّتى كه دارد - آزاد كند ، دستور مولا را اطاعت كرده است ، زيرا عقل مىگويد : « الطبيعة توجد بوجود فردٍ ما » . « 1 » بنابراين در « أعتق رقبة » دو حكم عقلى وجود دارد : 1 - مقدّمات حكمت ، كه نتيجه مىدهد رقبه ، تمام الموضوع است و غير از عنوان رقبة ، قيد ديگرى - مثل ايمان - در موضوع دخالت ندارد . 2 - اگر طبيعتى مأمور به واقع شود و بخواهيم آن امر را اطاعت كنيم ، بايد يك مصداق از مصاديق طبيعت را ايجاد كنيم . به عبارت ديگر : ايجاد يك مصداق از مصاديق طبيعت ، در تحقّق طبيعت كفايت مىكند . امّا مسألهء بدليّت ، ربطى به اطلاق ندارد ، بلكه در ارتباط با قاعدهء عقلى « الطبيعة توجد بوجود فردٍ ما » مىباشد . ذكر اين نكته لازم است كه قاعدهء عقلى « الطبيعة توجد بوجود فردٍ ما » در ارتباط با تكاليفى مطرح مىشود كه دليلى بر تعدّد در آنها نداشته باشيم . مثل ( أقم الصلاة لدلوك الشمس . . . ) ، كه يك نماز ظهر كفايت مىكند و تكثّر و تعدّد لازم نيست . اشكال : اگر مولا در مقام تعبير بگويد : « جئني برجلٍ أيّ رجلٍ شئت » ، بدون ترديد ، اين تعبير صحيح است و معناى آن اين است كه هر رجلى - خواه عالم باشد يا جاهل ، صغير باشد يا كبير ، . . . - كفايت مىكند . در اين صورت :
هامش
( 1 ) - البته اين قاعده داراى قسمت ديگرى نيز مىباشد كه مورد قبول ما واقع نشد و آن اين است كه « و لا تنعدم إلّا بانعدام جميع الأفراد » . ما در بحث‌هاى گذشته گفتيم : طبيعت ، همان‌طور كه با وجود يك فردْ موجود مىشود با انعدام يك فرد هم منعدم مىشود و مانعى ندارد كه طبيعت در آن واحد ، هم موجود باشد و هم معدوم . به اعتبار فردى كه وجود دارد ، موجود و به اعتبار فردى كه وجود ندارد ، معدوم باشد .