خصوصيات عامّ
لفظى كه براى يك طبيعت و ماهيتى وضع شده است ، در مقام دلالت بر مفادش امكان ندارد كه بر بيش از محدودهء ماهيت دلالت كند . وقتى گفته مىشود : « الإنسان وضع للحيوان الناطق » ، معنايش اين است كه امكان ندارد انسان در مقام دلالت بر بيش از حيوان ناطق دلالت كند . حتى امورى كه به عنوان عرض خاص مطرح است ، از مدلول لفظ انسان خارج است . لذا ماهيات هرچند در خارج با خصوصيات افرادشان اتحاد دارند و اين اتحاد به گونهاى است كه نمىتوان در خارج بين ماهيت و آن خصوصيات جدائى انداخت ولى در عين حال از نظر مقام دلالت لفظى و وضعى به هيچ عنوان نمىتوان ماهيت را حاكى از افراد دانست . اگر « انسان » بخواهد بر زيد دلالت كند ، به چه دلالتى برآن دلالت مىكند ؟ آيا به دلالت مطابقه است يا تضمّن يا التزام ؟
« انسان » هيچ دلالتى بر زيد ندارد ، چون مفاد و مدلول آن ، چيزى جز حيوان ناطق نيست و حيوان ناطق غير از زيد است ، چون در زيد سه جهت وجود دارد : ماهيت ، وجود ماهيت و خصوصيات فرديّهاى كه فرديت زيد را در مقابل ساير افراد تشكيل مىدهد و او را از عَمرو و بكر جدا مىكند ، مثل خصوصيت زمان ، مكان ، قيافه و . . . اين مجموعهء مركّب ، عبارت از زيد است به گونهاى كه اگر بخواهيم زيد را معنا كنيم بايد