وضع كند . « 1 » اكنون با توجه به اين كه افراد داراى خصوصيات فرديّهاند ، اين سؤال مطرح مىشود كه آيا عام - كه بر افراد دلالت مىكند - بر خصوصيات فرديّهء آنها هم دلالت مىكند ؟ به عبارت روشنتر : اگر مثلًا ده عالم داشته باشيم و مولا در حكم خودش يكايك آنان را نام ببرد ، در اين صورت چون همهء اين افراد ، مصاديق طبيعت هستند ، با هر اسمى علاوه بر اين كه يك وجود از طبيعت را بيان مىكند ، خصوصيات فرديّه آن را هم مطرح مىكند ، زيرا « زيد » فقط « انسان موجود » نيست بلكه « انسان موجود متخصّص به خصوصيات زيديت » است . خصوصياتى كه در زيد وجود دارد و در ساير افراد انسان وجود ندارد ، هرچند همهء افراد انسان در ماهيت انسانيت و حتى در وجود آن ماهيت مشتركند ولى در عين حال بين اينها تباين وجود دارد و هيچگاه نمىتوان قضيهء حمليهاى به صورت « زيدٌ عَمروٌ » تشكيل داد ، زيرا بين « زيد » و « عَمرو » هيچگونه اتحاد و هوهويتى امكان ندارد ، در حالى كه اساس قضيّه حمليه ، اتحاد و هوهويت است . بنابراين وقتى مولا مىگويد : « أكرم زيداً » ، كلمهء « زيد » از مدلول خودش حكايت مىكند و مدلول آن عبارت از ماهيت موجود با خصوصيات زيديت است . و هنگامى كه به دنبال آن « عمراً » را مطرح مىكند ، آنهم از ماهيت موجود با خصوصيات عَمريت حكايت مىكند ، لذا اگر يكايك افراد را نام ببرد ، حكايت از خصوصيات ، به نحو تفصيل تحقّق پيدا كرده است . امّا اگر به جاى نام بردن يكايك افراد ، بگويد : « أكرم كلّ عالمٍ » آيا عام - كه بر افراد دلالت مىكند - بر خصوصيات فرديّهء آنها هم دلالت مىكند ؟ در پاسخ اين سؤال مىگوييم : درست است كه « أكرم كلّ عالمٍ » بر افراد دلالت مىكند ولى اين دلالتش به نحو اجمال است نه به نحو تفصيل . به عبارت ديگر : در اينجا نوعى حالت برزخى بين طبيعت و افراد به وجود مىآيد . اگر بگويد : « أكرم العالم »
هامش
( 1 ) - البته كلمهء « كلّ » كلمهاى عربى است ولى در هر لغتى مرادف و مشابه دارد . مثلًا در فارسى كلمهء « تمام » ، « همه » ، « هر » و امثال آن به جاى كلمهء « كلّ » به كار برده مىشوند .