در روايت معروف « كلّ شيء طاهر حتى تعلم أنّه قذر » « 1 » كه در ارتباط با قاعدهء طهارت مطرح است ، هر دو احتمال جريان دارد : احتمال اوّل : كلمهء « تعلم » به عنوان غايت براى حكم - يعنى « طاهر » - باشد ، يعنى طهارت ، مغيّا به علم به قذر بودن است . احتمال دوّم : كلمهء « تعلم » بهعنوان غايت براى موضوع - يعنى « كلّ شيء » - باشد .
يعنى « كلّ شيء غير معلوم القذارة طاهر » . براساس تفصيل مرحوم آخوند و شاگردان ايشان ، بنا بر احتمال اوّل ، غايت داراى مفهوم است و بنا بر احتمال دوّم ، مفهوم ندارد « 2 » .
كلام مرحوم حائرى :
ايشان در توجيه كلام مرحوم آخوند مىفرمايد : مرحوم آخوند معتقد است مفاد هيئت افعل - كه دلالت بر طلب مىكند - يك معناى كلى است . همانطور كه « مِن » و « ابتداء » در كلّى بودن معنا فرقى ندارند ، يعنى وضع ، موضوع له و مستعمل فيه آنها كلّى است و تنها از جهت موارد استعمالشان باهم فرق دارند . هيئت هم - كه داراى معناى حرفى است - مفادش عبارت از كلّى طلب است . مرحوم حائرى مىفرمايد : ما هم همين نظريه را اختيار كرديم و بر اين اساس مىگوييم : اگر كلّى طلب ، مغيّا به يك غايت شود - مثل اين كه گفته شود : « أكرم زيداً إلى الغروب » ، كه در اينجا غايت ، غايت براى حكم است ، يعنى « إلى الغروب » قيد براى « أكرم » مىباشد - در اينجا چارهاى جز التزام به مفهوم نيست ، زيرا وقتى گفته مىشود :
« طبيعى و كلّى طلب ، تا مرز اين غايت تحقّق دارد » ، اگر بخواهد بعد از آنهم تحقّق داشته باشد ، پس چه فايدهاى - جز گمراه كردن مخاطب - براى اين غايت وجود دارد ؟
هامش
( 1 ) - مستدرك الوسائل ، ج 2 ، ص 583
( 2 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 324 و 325