پس از روشن شدن نكات فوق ، به سراغ اصل بحث مىرويم تا ببينيم : آيا غايت داخل در مغيّاست يا خارج از آن مىباشد ؟ اين مسئله ، يك مسألهء عرفى است و براى پاسخ به آن بايد به استعمالات عرفى مراجعه كنيم . اگر متكلّم بگويد : « سرت من البصرة إلى الكوفة » آيا اين جمله در چه صورتى صادق است ؟ آيا حتماً بايد سير را از وسط بصره شروع كرده و به وسط كوفه ختم كند ؟ يا اگر از دروازهء بصره شروع و به دروازهء كوفه ختم كرد هم صادق است ؟ ظاهر تعبيرات عرفى اين است كه مورد اخير نيز صادق است و غايتْ خارج از مغيّاست و فرقى بين غايت حكم و غايت موضوع هم وجود ندارد .
مسألهء دوّم : آيا قضيّهء مشتمل بر غايت ، داراى مفهوم است ؟
بحث در اين است كه آيا قضيهء مشتمل بر غايت ، دلالت بر انتفاء حكم ، هنگام حصول غايت مىكند يا نه ؟
نظريهء مرحوم آخوند
مرحوم آخوند در كفايه نظريهاى را مطرح كرده كه شاگردان بلاواسطه و با واسطهء ايشان نيز همين نظريه را پذيرفتهاند و آن اين است كه در قضيهء مشتمل بر غايت ، قائل به تفصيل شدهاند . ايشان فرمودهاند : اگر غايت ، غايتِ حكم باشد ، مفهومْ ثابت است . يعنى دلالت مىكند كه وقتى غايتْ تحقّق پيدا كرد ، حكمْ منتفى مىشود . ولى اگر غايت ، غايتِ موضوع باشد ، دليلى براى مفهوم نداريم .