دايرهء مفهوم قرار مىگيرد و مفهومْ توسعه پيدا مىكند . بنابراين مطرح كردن بحث در اينجا به جهت مناسبت است . 2 - غايت مورد بحث در اينجا ، عبارت از مدخول « إلى » و « حتّى » است ، مثل ( كلوا و اشربوا حتّى يتبيّن لكم الخيط الأبيض من الخيط الأسود من الفجر ثمّ أتمّوا الصيام إلى اللّيل ) « 1 » امّا غايت مورد بحث در فلسفه - كه به معناى « نهايت اجسام » است - مورد بحث اصولى نيست ، بههمينجهت ، مبتنى كردن اين مسئله بر مسألهء فلسفى « آيا جزء لا يتجزّى ، ممتنع است يا نه ؟ » ربطى به ما نحن فيه ندارد . بحث ما در اين است كه اگر براى يك حكم يا موضوع يك حكم ، غايتى را به وسيلهء « الى » يا « حتّى » مطرح كردند و آن غايت داراى اجزاء - زمانيّه يا مكانيّه يا غير آن « 2 » - بود ، آيا اين غايت ، داخل در مغيّا هست يا نه ؟ 3 - اين نزاع ، عموميّت دارد و هم شامل « غايت حكم » مىشود و هم شامل « غايت موضوع » . مرحوم آخوند اگرچه در متن كفايه نزاع را منحصر به « غايت موضوع » دانسته و « غايت حكم » را خارج از محلّ نزاع دانسته است ولى در حاشيهء « منه » از اين حرف خود عدول كرده و مىفرمايد : « غايت حكم ، اگر يك امر مستمر ذات اجزاء باشد ، داخل در محلّ بحث است ، مثلًا در آيهء شريفهء ( ثمّ أتمّوا الصّيام إلى اللّيل ) بحث مىشود كه آيا الليل ، به جميع اجزائش ، خارج از عنوان مغيّا - يعنى وجوب اتمام صيام - است يا اين كه از آيهء شريفه يك چنين چيزى استفاده نمىشود ؟ » « 3 » .
هامش
( 1 ) - البقرة : 187
( 2 ) - مثلًا در آيهء شريفهء ( أتمّوا الصيام إلى اللّيل ) كلمهء « الليل » مجموعهء مركبى است كه داراى اجزاء زمانيّه مىباشد . و در « سِرْ من البصرة إلى الكوفة » كلمهء « الكوفة » مجموعهء مركبى است كه داراى اجزاء مكانيّه - مثل خيابانها ، كوچهها ، منازل و . . . - مىباشد . و در « كُلْ السمكة حتّى رأسِها » كلمهء « رأس » - در صورتى كه مجرور خوانده شود - به عنوان غايت مطرح است و اجزاء آن به صورت زمانى يا مكانى نيست .
( 3 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 326