چون ظهور اصل در فرع و عكس در عاكس باشد ؛ و مراد از وحدت عددى واحد بوحدت شخصيه مادّى نباشد بلكه وحدت عددى اطلاقى مراد باشد كه آيت وحدت حقّه حقيقيه وجوبيّه قيوميّه در وجودات است ؛ چنان كه برهان حكماى الهي و إمام عقول غير متناهي حضرت وصيّ إمام على عليه السّلام فرمود : « الواحد بلاتأويل عدد » ؛ و سمّى آن جناب آدم اهل البيت أعنى على بن الحسين عليه السّلام فرمود : « لك يا إلهي وحدانية العدد » و اين همان است كه اشاره كردهايم يك شيء را بحسب مراتب ظهورات متعدّد باشد ، و عقول كلّيه مرسله طوليه را كه ارباب انواعاند اين نحو وحدت است .
توضيحا و تمثيلا گوييم كه هر موجودى كه در خارج تحقّق دارد از طبايع نوعيه نه صنايع انسانى آن را بلحاظى چهار مرتبه وجود است : يكى در مرتبه ألوهيت ، پس از آن در عالم عقلانى ، سوم در عالم مثال ، چهارم در عالم مادّه و طبيعت .
مثلا همچنان كه غضب را در صقع وجود انسان كه بنگريم يك مرتبه عقلانى دارد كه در مقام شامخ عقل رخ مىدهد ولى انسان جلوى هواى نفس را مىگيرد و خويشتن دارى مىكند و مانع از تاثير غضب در خارج مىشود ؛ و در اينجا لسان حال و مقال او فقط اين است كه لم وقع ؟ يعنى آن امر غير ملايم چرا واقع شده است ؟ .
و يكوقت غضب از صقع عقل تنزّل پيدا مىكند و بنفس سرايت مىنمايد و مرتبهء برزخى بين عقل و بدن پيدا مىكند ، و در اينجا لسان حال و مقال آدمى اين است كه چرا اين امر غير ملايم بر من واقع شده است ، خويش را به جوش و او را بخروش مىآورد كه بر اثر ارتباط و تعلق محيّر العقول كه بين نفس و بدن است بلكه بدن مرتبهء نازله آنست ، آثار غضب به مملكت بدن هم رخ مىدهد كه چشمها و گونهها برافروخته و آتشين مىگردد ، حتّى در حال غضب حرارت بدن بيشتر مىگردد كه اگر كسى او را مسّ كند حرارت شديد از بدن او احساس مىكند .
همچنين انسان را يك مرتبه وجودى برتر از مادّه و مدّت است كه در تحت اسماء و صفات إلهيّه مندمج است . مثلا اسم اللّه كه أجمع و اتمّ و اكمل اسماء است مربّى
دو رساله مثل و مثال (فارسى) — صفحة 94
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٩٤