اين كه فرد مجرّد مربّى افراد نوعى باشد .
شيخ رئيس با اين رأى موافق نيست كه يك حقيقت نوعيّه فردى از آن مادّى و فردى مجرّد باشد ، مثل را بتمثالهاى ذهنى و صور كلّى عقلى توجيه كرده است ، و در ردّ مثل كه موجودات نورى عقلى باشند اصرار اكيد دارد .
كسانى كه خيال كردهاند ماهيّات اصل در تحققاند اين فرقه نمىتوانند قائل به مثل بوده باشند زيرا ماهيات متباين يكديگرند و هيچ ماهيتى نمىتواند آيت و صنم ديگرى بوده باشد زيرا وجه اشتراكى در بين آنها متحقّق نيست جز وجود اعتبارى .
و همچنين كسانى كه وجود را أصيل ، ولى موجودات را حقائق متباينه مىدانند ، آنها نيز نمىتوانند موجودى را صنم و آيت ديگرى بدانند ، و براى يك موجود مراتب شدّت و ضعف قائل بوده باشند كه يك مرتبه آن مجرّد عقلى نورى و مرتبه ديگر آن فرد مادّى بوده باشد ، و ظاهر آنچه كه در كتب حكميّه نقل شده است مشاء قائل به اين قول است ، و قول شيخ رئيس بر اين ممشى است ؛ و توجيه و تأويل شيخ مثل را به تمثالهاى ذهنى و صور كلّى عقلى غير موجّه و بكلّى خلاف مذهب افلاطون است .
معلّم ثانى فارابى در جمع بين رأيين قول افلاطون را به اين وجه توجيه كرده است كه مثل در نظر وى اشاره به صورى كه در علم حق تعالى است و قائم بذات او است مىباشد ؛ و تأويلات و توجيهات ديگر نيز در اين باره گفتهاند كه مولى صدرا در مرحله چهارم اسفار نقل كرده است و در بعد بازگو مىكنيم .
شيخ رئيس گويد : در شهر همدان به عالم سالخوردهاى كه داراى محاسن علمى فراوان بود برخورد كردم ؛ مىگفت كلّى طبيعى موجود بوجود واحد عددى است ، و مع ذلك جميع افرادش متّصف باضداد است ؛ شيخ بر او تشنيع كرد و مذهب او را تقبيح . و لكن شايد مراد آن عالم وجود عقلانى و ربّانى أفراد كه ربّ النوع است بوده باشد كه در عين وحدتش با جميع افراد هست و اعتناى به آنها دارد ، و ظهور او در آنها
دو رساله مثل و مثال (فارسى) — صفحة 93
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٩٣