تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دو رساله مثل و مثال (فارسى) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
عمده در مثال ، اثبات مثال منفصل است كه در سلسله طولى نزولى عالمى برزخ ميان عالمين غيب مطلق و شهادت مطلقه قائم بذات خود بوده باشد يعنى ابدان و اشباح آن‌كه صور جزئىاند قائم بذات خوداند نه به مدركى . و اين كه جناب محقّق لاهيجى - قدّس سرّه - فرموده است در آن تناقض مشاهده مىشود ، علاوه اين سخن آنان در عالم مثال منفصل است . وجه تناقض اين كه فرمود أصحّ أقوال در بدن مثالى بر تقدير صحّت وجود مثال ؛ اين حرف را بايد درباره عالم مثال منفصل گفت . و آن كه از قول استاد خود بنابر تجرّد برزخى قوه خيال نقل كرده است خيال متّصل است كه صور ملكات از منشئات نفس و فعل او و قائم بذات او است ؛ و آن هم اين خيال متّصل در قوس صعودى است كه بذرهاى معارف ملكه شده در انسان هريك به حسب اقتضاى جبلّى خود به صورتى متمثّل مىگردد و از صقع ذات نفس و شأنى از شئون او مىباشد و سخن در اين نيست ؛ خيلى جاى شگفت است كه محقّق مذكور با اين‌كه از خاصّان مأدبه إلهي صدر المتألّهين است اين گونه فرمايش داشته باشد . آن‌كه فرمود : « خلاف ظاهر اقاويل ايشان است » چه ظاهر اقاويل ايشان اين است كه ارواح مفارق از ابدان عنصرى تعلق به آن قالبهاى مثالى مىگيرند كه آن قوالب ابدان ، اين ارواح خواهند شد و در آنها تصرّف و تدبير مىكنند آنچنان‌كه مدبّر و متصرّف بدن عنصرى در اينجا هستند . و تصريح كرده‌اند كه ارواح به آن ابدان برزخى تعلق مىگيرند تا بكمال لايق خود برسند ، بنابراين بايد آن ابدان مثالى را پيش از تعلّق ارواح بدانها قوالب بيجان بدانند ، با اين‌كه از موجودات ماوراى طبيعت‌اند و ماوراى طبيعت عالم آخرت است و عالم آخرت دار حيات است و حيات ذاتى آنها است
وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ
« 1 » . وانگهى مدّت سرگردانى روح بخصوص با جسم لطيف بودن بنا بر عقيده بسيارى از متكلّمين ، پس از مفارقت از بدن عنصرى و تعلّق آن به بدن مثالى چگونه خواهد بود ؟ ! .
هامش
( 1 ) . العنكبوت : 65