فصل پنجم
مطلبى ديگر از گوهر مراد محقّق لاهيجى :
در آخر فصل هفتم از باب چهارم از مقاله سوم « 1 » در تقرير مذاهب حكماء در معاد ، در تعلّق نفوس زكيّه و رديّه بعد از مفارقت از ابدان انسانيّة به ابدان عنصرى ديگر كه طائفه قائلين بتناسخ مىگويند ؛ و يا به ابدان مثاليه كه طائفه قائلين بمثال برآنند ، گويد :
« نزد هر كه قائل نيست بتناسخ نفوس زكيّه و رديّه جميعا بعد از مفارقت از ابدان انسانيّه متعلّق شوند بابدان مثاليّه نورانيّه و مظلمه و منعم يا معذّب باشند ؛ و چون بطلان تناسخ مطلقا پيش از اين ثابت شد مذهب طايفه أولى باطل گشت ؛ و أما مذهب طائفه ثانيه بر تقدير صحّت وجود عالم مثال نيز خالى از اشكال نيست چه بدن مثالى خالى از آن نيست كه قديم است يا حادث ، و بر تقدير قدم يا نفسى دارد يا نه ؟ و هر دو شق بغايت مشكل بلكه باطل است كما لا يخفى على الفطن ، و بر تقدير حدوث يا مستعدّ فيضان نفس هست و يا نه ، اگر هست تعلق نفس منتقله به او محال باشد چنانكه در ابطال تناسخ دانسته شد ، و اگر نيست تعلّق نفس منتقله به او بدون استعداد متصوّر نتواند شد مگر اين كه اختيار شق اوّل بر تقدير قدم كنند ، و يا قائل شوند كه تعلق نفس منتقله به او نه بر سبيل تدبير و تصرّف است بلكه
هامش
( 1 ) . ط بمبئى - ص 246