صور خياليه را دارد بدون اينكه افتقار به احساس جديد يا غير آن داشته باشد ، بخلاف نسيان كه در آن احتياج به احساس يا چيزهائى كه بمنزلت احساس است چون علائم دالّه دارد .
و ديگر اين كه صور مرآتى در نزد شيخ اشراق موجود در عالم مثالاند ، و در نزد من ظلال صور محسوسهاند ، به اين معنى كه صور مرآتى در اين عالم ثابتاند بثبوت ظلّى يعنى ثبوت بالعرض نه بالذات ، و همچنين است نقش دومين چشم أحول و صوت دومين بنام صدا ، همه اينها عكوس و ظلالاند كه بالعرض بتبع صور محسوس خارجى ثابتاند چنان كه ماسواى أنحاى وجودات ، اعيانىاند كه بالعرض بتبع وجودات ثابتاند و ظلال و عكوس حاكى وجوداتاند ، و حكايت شيء در حقيقت خود آن شيء نيست چنان كه بعضى از اهل عرفان گفته است :
همه عالم صداى نغمه اوست * كه شنيد اينچنين صداى دراز
بيان : چند جملهاى در پيرامون گفتار جناب صدر المتألّهين - قدّس سرّه - بعرض برسانيم : آن جناب فرمود در دو امر با شيخ اشراق در موضوع عالم مثال مخالفم ، امر اول را تصريح و تنصيص دارد كه صور متخيله را موجود در صقع نفس مىداند كه نفس با استخدام كردن قوّه خيال آنها را انشاء كرده است و همه آنها فعل نفس و قائم بنفساند نحوهء قيام معلول به علّتش كه نفس در حفظ آن صور اشباح آسمانها و زمين مظهر « و لا يؤده حفظهما » مىگردد ، و اين عالم مثال متّصل و مقيّد است ، ولى شيخ اشراق قائل بود كه آن صور در عالم مثال اكبرند ، و جواهر قائم بذات خودند نه بمدركى كه عالم مثال عالم بين العالمين است و تجرّد برزخى دارد كه نه بتجرّد عالم عقل است و نه بتجرّد عالم طبيعى . عالم مثال منفصل را عالم مثال مطلق ، و عالم مثال متصل را عالم مثال مقيّد مىنامند .
جناب حكيم سبزوارى - رحمة اللّه عليه - در كتاب شريف أسرار الحكم « 1 » بعبارت
هامش
( 1 ) . ص 214 بتصحيح و تحشيه جناب استادم علّامه شعرانى - قدّس سرّه -