وحشتك . « 1 »
ضمير منه در جمله خلقت منه بر سرور راجع است ، و در اين جمله خلقت منه دقّت بسزا بايد كرد .
كافى باسناده عن أبي بصير قال قال لي ابو عبد اللّه : من نسى سورة من القرآن مثّلث له في صورة حسنة و درجة رفيعة في الجنّة ، فإذا رءاها قال : ما أنت ما أحسنك ليتك لي ؟ ! فيقول أما تعرفنى ؟ أنا سورة كذا و كذا و لو لم تنسنى رفعتك إلى هذا .
و روايات ديگرى را در اين موضوع با تحقيقات بسيارى در شرح فصّ پنجاه و هفتم فصوص فارابى آوردهايم و تقرير و تحرير كردهايم ، رجوع بفرماييد .
آنكه محقق لاهيجى در گوهر مراد فرمود : « روح انسانى را در مدّت بعد از موت . . . » اين فرقه گويند كه روح بعد از انقطاع از اين بدن به بدن مثالى منفصل تعلّق مىگيرد ، و تا با آن بدن مثالى است در برزخ است ، و اين بدن مثالى بدن ديگر است ولى به صرف اين كه مثال بدن دنيوى است روح در آن بدن معذّب يا متنعّم است ، و بعد از برزخ كه يوم بعث است دوباره به همان بدن دنياوى تعلّق مىگيرد .
و اگر گفته شود خروج روح از بدنى و تعلّق آن به بدن ديگر همان تناسخ ملكى است و به ادلّه قاطعه و براهين ساطعه بطلان آن مبيّن شد ؛ در جواب آن گويند :
تناسخ در اين نشأه باطل است نه در نشأه ديگر .
و اگر بدانها گفته شود كه أدلّه و احكام عقليه تخصيصپذير نيست در هر عالم و در هر زمان بقوّت خود پايدار و استوارند ، جواب قاطعى ندارند ، و ظاهر اين گونه روايات را مؤيد قول خود مىپندارند :
في التهذيب باسناده عن يونس بن ظبيان قال كنت : عند ابى عبد اللّه جالسا فقال
هامش
( 1 ) . اصول كافى معرب به اعراب اين حقير - ج 2 - ص 153