تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دو رساله مثل و مثال (فارسى) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
از ذات خدا و مناط علم او به اشياء باشد و اين قول را مذهب ثالث در علم واجب تعالى بما سوى پنداشتن اگرچه در بسيارى از مؤلفات حكماء آمده است و لكن اسناد اين قول به افلاطون نادرست است ، و مثل را موجودات مجرده ممتاز از يكديگر بحسب وجود خلاف منطق تحقيق است اگرچه مساعى اهل علم در نزد عاقلان مشكور و زلّات ايشان مغفور است . عجب اين كه استادم حضرت آية اللّه آقا شيخ محمّد حسين فاضل تونى - رفع اللّه درجاته و جزاه اللّه عنّا خير جزاء المعلّمين - نيز فرموده است افلاطون مثل را علم منفك و منفصل از ذات بارى تعالى و مناط علم تفصيلى او به اشياء و به افراد هريك از ربّ النوع مىداند چنان‌كه در رساله إلهيّات ( ص 66 ) بدان تصريح فرموده است . و أعجب اين‌كه جناب متأله سبزوارى - رضوان اللّه عليه - نيز در حكمت منظومه درباره افلاطون بر همين عقيدت است ؛ و ما در رساله « مثل نورى إلهى » بتحقيقى كه كرده‌ايم گفتيم كه مثل همان صور علميه و خزائن و مفاتح الغيب اشياءاند و صور علميه بحسب وجود عين ذات واجب الوجوداند و افلاطون إلهي جز اين نگفته است . آن‌كه محقق لاهيجى در گوهر مراد فرموده است : « و پوشيده نيست كه غايت كشف . . . » اين سخنى بسيار متين و محكم است و حرف ما نيز همين است كه كشف حضرات مكاشفين بر اين وجه است كه حقايق عقليه در صور مثاليه به انشاء نفس كه ذاتا و صفاتا و أفعالا مثال بارى خود است در صقع ذات خود نفس متحقّق است چه اين‌كه فعل او است و قيام صور مثاليه بنفس ، قيام فعل بفاعل است نه قيام عرض بمحلّ ، لذا مكاشفات چه دليلى بر اثبات عالم مثال منفصل تواند بوده باشد ؟ ! . و آن‌كه محقق لاهيجى در گوهر مراد فرمود : « و گاه باشد كه استدلال كنند . . . » اين استدلال را از حكمت اشراق شيخ اشراق نقل و شرح و ردّ كرده‌ايم . و آن‌كه فرمود : « و نزد حكماى مشائين نه همين است كه دليل بر وجود عالم
دو رساله مثل و مثال (فارسى) — صفحة 220 | حسن حسن زاده آملى