راقم گويد : اگر بيضاوى در تفسيرش جز اين يك مطلب مطلبى ديگر نداشت هر آينه در عظمت شأن تفسيرش كافى بود . ترجمت گفتارش اين است كه :
در اين آيه دلالت است بر اين كه ارواح جواهر قائم به خود ، مغاير با بدن محسوساند ، پس از مرگ باقى مىمانند با ادراك ، و جمهور صحابه پيغمبر و تابعين صحابه بر اين عقيدت بودند و آيات و سنن بر آن دلالت دارند .
مرحوم استادم علّامه ذو الفنون شعرانى - قدّس سرّه - در شرح تجريد به فارسى « 1 » پس از ترجمت مذكور فرمود : « اين را از وى غنيمت بايد شمرد خصوصا آن كه نسبت به صحابه و تابعين داده است . بارى اين بحث از بزرگترين مباحث بشرى است و أوهام متعارض بسيار ، و حلّ آن براى اذهان مادّى كه از وسوسه واهمه ايمن نيستند دشوار است ، إنكار آن الحاد و موجب انكار هر دين و شريعت و اخلاق و ترك همه آداب و فضائل انسانى است ، و اقرار به آن سبب همه خيرات و مكارم و فضائل است ، و هرچه در اين باب توضيح بيشتر داده شود سزاوار است » .
و فرمود : « اين مسئله ميان أمم جهان پيوسته محلّ خلاف بوده است ، عيسويان مطلقا نفوس را مجرّد مىدانند ؛ و حكماى آزاد فكر كه منسوب به هيچيك از ملل آسمانى نيستند دو قسمند : گروهى آن را مجرّد مىدانند ، و گروهى مادّى ؛ و امروز معتقد بودن بتجرّد ارواح شعار خداپرستان است ، و خلاف آن شعار زنادقه و مادّيين ؛ و از علماى اسلام بيضاوى مفسّر شافعى در تفسير آورده است كه اين آيه
وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
« 2 » ؛ دلالت مىكند كه انسان غير هيكل محسوس است بلكه جوهرى است ذاتا مدرك و بخراب بدن فانى نمىشود و ادارك او متوقّف بر بدن نيست و همچنين در دو لذّت وى » .
هامش
( 1 ) . ط 1 - ص 243
( 2 ) . آل عمران - 169