اين بود گفتار محقق لاهيجى - قدّس سرّه - كه از گوهر مرادش نقل كردهايم . در تعريف عالم مثال و قائلين به آن و ديگر مطالب در پيرامون آن اگرچه كلامى موجز و مفيد ايراد فرموده است و لكن برخى از مطالب آن بىدغدغه نيست ، و ما اكنون فوائد و اشاراتى در بيان طائفهاى از فرمودههايش تقديم مىداريم :
آن كه فرمود : « التفاتى به نظر و بحث نكنند . . . » در شرح فصوص فارابى ، و در كتاب اتحاد عاقل بمعقول عنوان كردهايم كه دليل اگر عليل نباشد و مقدمات آن قطعى و منتهى به يقينيات گردد در انتاج خود معصوم است و برهان و كشف واقعى با يكديگر تنازع ندارند ، تحصيل معارف و حقائق هم بطريق نظر و استدلال حاصل مىشود و هم بتصفيه و استكمال .
آنكه فرمود : « از جمله آنشهرها جابلقا و جابرسا است . . . » اين دو شهر را جابلق و جابرس نيز مىنامند ، و جابرس را با سين و صاد هر دو گفتهاند . حكيم سنائى قدّس سرّه در يكى از قصائد غرّايش فرمايد :
سخن كز روى دين گويى چه عبرانى چه سريانى * مكان كز بهر حق جويى چه جابلقا چه جابرسا
گفتار علّامه ياقوت حموى متوفي 626 ه . ق ، را در اول باب جيم معجم البلدان باختصار نقل به ترجمه مىكنيم :
جابرس شهرى است در اقصاى مشرق و اهل آن از فرزندان ثمودند . يهود مىگويند كه أولاد موسى عليه السّلام در جنگ طالوت يا در جنگ بخت نصّر فرار كردند پس خداوند آنها را سير داده و در جابرس فرود آورده است . جابلق : با باى يك نقطه مفتوح و سكون لام ، از ابن عباس روايت شد كه شهرى است در اقصاى مغرب ، و اهل آن از فرزندان عادند . پس از آن گفته است :
چون حسن بن على بن أبي طالب با معاويه بيعت كرد عمرو عاص به معاويه گفت اهل شام و عراق جمعاند بجا است كه حسن را امر كنى خطبه بخواند چه اميد است