مگر از وهم و حال آن كه برهان قائم است بر بودن نفوس افلاك عالم بجزئيات ، و بر ارتسام صور جزئيات در نفوس منطبعه افلاك عالم بجزئيات ، پس كشف صحيح زياده بر اين حكم نتواند كرد كه نفس ناطقه مجرّده بسبب رياضت متصل شود بنفس فلكى اتّصالى روحانى ، و مشاهده كند بعضى از صور مرتسمه در آن نفس فلكى را . و چون نفس مكاشف آن صور را از ذات خود خارج بيند گمان كند كه موجودند بوجود خارجى ، و بالجمله با وجود اين احتمال چگونه تصديق دعوى مذكوره توان كرد .
و گاه باشد كه استدلال كنند بر آن به اينكه : « ما يشاهد من تلك الصور في الخيال مثلا ليست عدما صرفا ، و لا من عالم الماديّات و هو ظاهر ، و لا من عالم العقل لكونها ذوات مقدار ، و لا مرتسمة في الأجزاء الدّماغيّة لامتناع ارتسام الكبير في الصغير في تخيل صورة الجبل مثلا فيجب أن تكون موجودات خارجيّة قائمة بذواتها و هو المطلوب .
و فسادش ظاهر است چه بر تقدير تسليم امتناع ارتسام صورت كبير در صغير احتمال مذكور أعنى ارتسام در نفوس فلكيه را چه مانع تواند شد ؟ ؛ و نعم ما قال شارح المقاصد : « و لما كانت الدعوى عالية و الشبهة واهية لم يلتفت اليها المحقّقون من الحكماء و المتكلّمين » .
و نزد حكماى مشائين نه همين است كه دليل بر وجود عالم مثال نيست بلكه برهان بر امتناعش هست چه ثابت شده كه هرچه قابل قسمت باشد محتاج است بوجود مادّه ، پس وجود صورت مقداريه بلا مادّة محال باشد ؛ و منعى كه قائلين به بعد مكانى كنند لزوم قبول بعد مكانى مر قسمت انفكاكى را بنا بر اختلاف نوعى ما بين بعد جسمى و بعد مكانى اين جماعت اعنى قائلين بعالم مثال نتوانند كرد چه تجويز اختلاف نوعى ما بين شخص مادّي و صورت مثالى وى صورت نبندد و حال آنكه تحقيق آنست كه مستلزم وجود ماده مطلق قبول قسمت است أعمّ از وهمى و انفكاكى ، پس قائلين به بعد مكانى را نيز منع مذكور نافع نتواند شد » .
دو رساله مثل و مثال (فارسى) — صفحة 206
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٢٠٦