علامت آن است ؛ و بعبارت أخرى أعيان خارجى رسوم اسمايند .
فيض الهى به اقدس و مقدّس منقسم است ؛ بفيض اقدس أعيان ثابته و استعدادات اصليه آنها در علم بارى حاصل مىشوند ، و بفيض مقدّس آن اعيان با لوازم و توابعشان در خارج .
فيض نخست را از اين رو أقدس گويند كه اقدس است از اين كه مغاير و مباين با مفيض باشد ، چنانكه فيض مقدّس به لحاظ تعيّنات خلقى مباين با مفيض است ولى بينونة صفة لا بينونة عزلة .
و به بيان ديگر فيض نخست ، اقدس از شوائب كثرات اسمائيه و نقائص حقائق امكانيه است .
اين هر دو بيان از علّامه قيصرى است ، بيان اول را در فصل سوم مقدماتش بر شرح فصوص شيخ اكبر ابن عربى آورده است ، و دوم را در شرح فصّ آدمى آن « 1 » .
معنى حادث اسمى اين است كه جميع ما سوى اللّه أسماء و رسومىاند حادث و حديث و جديد ، چه اينكه « كان اللّه و لم يكن معه شيء ، و لا اسم و لا رسم و لا صفة و لا تعيّن » ، و از آن مرتبه كه أحديّت است اسماء و رسوم حادث شدند و پديد آمدند ، يعنى اول اسم و رسمى كه از مرتبهء لا اسمى و لا رسمى حاصل شد اسماء حسنى و صفات علياى او است كه مستلزم ماهيّات امكانيه - يعنى اعيان ثابته - در مرتبه فيض اقدساند ؛ و در اين حدوث اسمى چنان كه حدوث ماهيات امكانيه تحقّق يافت ذوات سرابيه آنها تحقّق يافت ؛ و پس از اين حدوث و فيض اقدس ، أسماء رحمتش در مقام فيض مقدّس كه مستتبع اسماء مرحومين برحمتشاند - يعنى اسماء مرحومين برحمتش در مقام فيض اقدساند - حادث شدهاند ؛ و مغايرت ميان محدث و حادث بتباين وصفى است نه عزلي چنانكه سيّد الأولياء حضرت وصيّ
هامش
( 1 ) . ص 18 و ص 65