تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دو رساله مثل و مثال (فارسى) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
چونكه وجود سابق بر عقل وجودى سرمدى است كه وجود واجب تعالى است ، پس عالم ملك حادث دهرى است و عقل حادث سرمدى . تبصره : بدان كه عدم هرچيز در حقيقت بايد در متن تحقّق وجود آن چيز اعتبار شود تا عدم او باشد ، ولى در حدوث دهرى و غيره عدم در مرتبه مقدّم شيء اعتبار شد فتأمّل . حال به بيان مراد جناب مير از دهر بازگرديم : آن جناب اگرچه دهر را وعائى ثابت و مرتفع از افق تقدّر و لا تقدّر دانسته است چنان كه در قبسات ( ص 5 چاپ سنگى ) فرمود : « وعاء الوجود المتقدّر السيّال أو العدم المتقدّر المستمرّ للمتغيّرات الكيانيّة بماهي متغيّره زمان ؛ و وعاء صريح الوجود المسبوق بالعدم الصريح المرتفع عن التقدّر و اللّا تقدّر للثابتات بما هي ثابتات و هو حاقّ متن الواقع دهر ؛ و وعاء بحت الوجود الثابت الحقّ المتقدّس عن عروض التغيّر مطلقا و المتعالي عن سبق العدم على الإطلاق و هو صرف الفعلية المحضة الحقّة من كلّ جهة سرمد » كه در اين جهت همه حكماء در معنى دهر متّفق‌اند ؛ ولى دهر بدان معنى كه در حدوث دهرى فرموده است غير از دهر باصطلاح حكماء است زيرا حكماء دهر را وعاء وجود سابق بر موجودات عالم ملك مىدانند ؛ مثلا وعاء وجود عقل در سلسله طوليه ، دهر موجودات زمانيه است ؛ أما جناب مير تصريح فرموده است كه وعاى قضاى عينى دهر است و موجودات زمانيه بحسب وقوعشان در قضاى عينى يعنى در وعاء دهر مثل‌اند ؛ و قضاء عينى وجود جمعى جميع موجودات عالم اجسام لدى الحق تعالى است و وعاء اين وجود جمعى دهر است ؛ و لكن چنان‌كه گفته‌ايم دهر به اين معنى غير از آنست كه حكماى ديگر در تفسير سرمد و دهر و زمان فرموده‌اند . جناب حكيم سبزوارى در شرح اسماء و در غرر الفرائد ، دهر در تعريف حدوث دهرى را به همان معنى متداول نزد حكماء ارجاع داد ، ولى ارجاعى است كه خالى از دغدغه نيست ، بلكه بايد گفت با ظاهر بيان مير وفق نمىدهد . علاوه اين‌كه