اوّل حكمت منظومه كه در قدم و حدوث است « 1 » ، و در طريق چهارم فصل اول باب اول اسرار الحكم « 2 » ، عنوان كرده است .
آن جناب أعنى متأله سبزوارى در اين موضوع بجز اصطلاح تازه مطلب تازهاى نياورده است و فرمود : حادث اسمى باصطلاح من است ، و اين اصطلاح را از كلام إلهى :
إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ
« 3 » ، و از كلام سيّد الأوصياء : « دليله آياته ، وجوده إثباته ، توحيده تمييزه عن خلقه و حكم التمييز بينونة صفة لا بينونة عزلة فهو ربّ و نحن مربوبون » ، و از مقتضاى براهين كه « كان هو و لم يكن اسم و لا رسم معه » استنباط كردهام ، و كلّ ما سوى اللّه را مىگيرد از عوالم جبروتيّه و ملكوتيّة و ناسوتيّه .
و در جاى ديگر اسرار الحكم « 4 » اين دو بيت را از عارفي نقل مىكند كه با مقام نيك مناسب است :
جمله يك ذاتست أما متّصف * جمله يك معنى و صورت مختلف
عالم و آدم طلسمى بيش نيست * اوست بس ، اين جمله اسمى بيش نيست
آن جناب در بيان حدوث اسمى اصطلاحات أهل عرفان را از قبيل اسم و صفت ، و اسم و رسم ، و فيض اقدس و مقدّس و مرتبه احديّت به كار برده است ؛ صفت تعيّن است كه هر اسمى با تعيّن خاصّ به خود است يعنى اسم ، ذات مع التعيّن است ، و
هامش
( 1 ) . ط 1 ناصرى - ص 77 ؛ و ج 2 - ص 294 بتصحيح و تعليقات اين داعى
( 2 ) . ص 13 و 14 بتصحيح و تعليقات استاد علّامه شعرانى قدّس سرّه
( 3 ) . النجم - آيه 24
( 4 ) . ط 1 - ص 139