فرد متحقق نيست نه اينكه آن مفهوم جزئى قابل حمل بر كثيرين امثال آن فرد متحقق نباشد . اين نكته عليا را جناب شيخ رئيس در اواخر فصل ششم مقاله هشتم إلهيات شفاء در بيان كيفيت علم واجب تعالى به أشياء آورده است چنان كه مثال به كسوف واحد مشخّص را ذكر كرده است بعد از آن فرمود :
« لكنّك علمته كلّيا لأن هذا المعنى قد يجوز أن يحمل على كسوفات كثيرة كلّ واحد منها تكون حالة تلك الحال لكنّك تعلم لحجّة ما أن ذلك الكسوف لا يكون إلّا واحدا بعينه و هذا لا يدفع الكلّية . . . » .
و نيز جناب مولى صدرا در اواخر فصل بيست و سوم طرف اول مرحله دهم اسفار « 1 » متعرض همين نكته شده است چنانكه فرمود : « العلم الانطباعى الشخصى الذهنى و ان تخصّص الف تخصيص لا يفيد الشخصية و لا يجعل المعلوم بحيث يمتنع تصوّره عن الإشتراك بين الكثرة » پايان تبصره .
ملّا جلال دوانى مثل را بأشباح مثالى مقدارى كه نظير صور انواع متأصّله اين نشأهاند و تجرّد برزخى دارند تاويل برده است كه در پيش آن را بتفصيل نقل و ردّ كردهايم ؛ و از ردّى كه بگفتار دوانى عنوان كردهايم نيز دانسته مىشود كه گفتار جناب شيخ رئيس چنان كه از كشكول شيخ بهائى نقل كردهايم كه مثل را به صور معلّقه افلاطونيه تعبير كرد و تأويل برد درست نيست .
تاويل ديگر در بيان مثل : جناب ملّا صدرا در مفتتح فصل نهم مرحله چهارم اسفار « 2 » گويد ( نقل بترجمه ) : بعضى از متأخرين - يعنى علّامه خفرى - مثل را به اين وجه بيان و تأويل كرده است كه در عالم حسّ محسوسى مثل انسان با موادّ و عوارض مخصوصهاش هست كه انسان طبيعى است ؛ و شك نيست كه انسان با قطع
هامش
( 1 ) . ط 1 رحلى - ج 1 - ص 303
( 2 ) . ط 1 رحلى - ج 1 - ص 121 ؛ و ج 2 - ص 64 بتصحيح و تعليقات اين داعى