تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دو رساله مثل و مثال (فارسى) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
اين بود بيان و تأويل بعض متأخرين ( علّامه خفرى ) درباره مثل أفلاطونى . خلاصه گفتارش اين است كه طبيعت انسان من حيث هى هى انسان مثلا هم بر افراد خارجى و هم بر انسان عقلى مجرد در ذهن صادق است ، و اين انسان مجرد عقلى ممكن نيست در خارج از ذهن موجود باشد پس در ذهن موجود است ، و اين بعينه مثل افلاطونى است . ولى اين تأويل با همه تفصيل و تطويل و اضطراب و تشويش در تعبيراتش همان صور علميه معقوله مجرّده در عقول ما است كه شيخ رئيس بدان وجه تأويل كرده است ؛ و بديهى است كه اين قول بكلّى از مثل افلاطونى بيگانه است چنان‌كه خود اين بعض در سؤال مذكور بدان متذكّر شده است و بتوجيهى غير موجّه جواب داده است . در بيان اقسام كلّى گفته‌ايم كه مثل كلّيات عقليه قائمه بذاتها هستند كه در موضوع و محلّى نيستند ، يعنى كلّى بمعنى چهارم است كه موجودات خارجى مجرّد بحسب وجود وسيع و محيط بافراد مادّى خوداند و مربّى آنهااند ، و آن سه قسم كلّى ديگر را دانسته‌اى كه كلى طبيعى بر متقابلات خارجى صادق است و موجود در خارج است ولى نه بالذات بلكه بالعرض زيرا كه وجود اصل در جعل است و آندوى ديگر كه كلّى منطقى و عقلى باشند اصلا وعاء تحقّق آنها ذهن است . جناب آخوند مولى صدرا پس از نقل تأويل اين بعض ( علّامه خفرى ) فرمود : اين تأويل جدّا مستبعد است زيرا كه آنچه از افلاطون و اقدمين و از تشنيعات لاحقين از اتباع ارسطو بر مذهب آنان نقل شده است دلالت دارد كه آنصور موجود در خارج و قائم بذاتها هستند نه در موضوع و محلّى . و از افلاطون نقل شد كه من در هنگام تجرّد افلاك نورى ديدم ، و از هرمس نقل شد كه گفت ذاتى روحانى معارف را به من القاء كرد ، گفتم تو كيستى ؟ گفت : من طباع تامّ توام .
دو رساله مثل و مثال (فارسى) — صفحة 152 | حسن حسن زاده آملى