و محيطاند ؛ ميرفندرسكى در همان قصيده معروف فرمايد :
صورت عقلى كه بىپايان و جاويدان بود * با همه و بى همه مجموعه و يكتاستى
تبصره : اين تبصره در دو امر است : يكى اين كه صدر المتألهين كلّى بمعنى أخير را كه رب النوع بدان معنى است نيز بكلّى طبيعى تعبير كرده است جز اينكه بعبارت طبيعت كلّيه ، چنانكه در اواخر فصل دوم فن ششم جواهر و اعراض اسفار « 1 » فرمايد : « حكمة مشرقية : اعلم أن الطبيعة قد تكون جزئية و قد توجد كلية ، و الأولى هي الطبيعة الخاصّة به شخص شخص ؛ و الثانية هى التي توجد مفارقة الهويّة عن المواد الجزئية نسبتها إلى هذه الشخصيات نسبة الفاعل إلى فعله و نسبة الأصل إلى فروعه . . . » .
و همچنين در فصل دوم فن پنجم جواهر و اعراض اسفار « 2 » گويد : « إن لكلّ طبيعة حسّية فلكية او عنصرية طبيعة أخرى في العالم الإلهى هي المثل الإلهية . . . » ؛ و همچنين در موارد ديگر اسفار .
و أمر ديگر تبصره اين كه جزئى در اصطلاح منطقيين آن بود كه مفهومى فرض صدق آن بر كثيرين ممتنع باشد ، و لكن در حكمت متعاليه عنوان و تحقيق شده است كه هر مفهوم در ذهن كلّى است و لو اين كه هزاران قيد و شرط بر او بندد كه باز كلّى است و قابل انطباق بر كثيرين در خارج ؛ جز اينكه يك وقت ممكن است كه در خارج آن را جز يك فرد تحقّق نيافته باشد نه اين كه آن مفهوم قابل صدق بر كثيرين نباشد زيرا ممكن است كه مانند آن يك فرد افراد ديگرى برايش بوده باشد ؛ پس جزئى حقيقى كه منطقى مىگويد به اين لحاظ است كه آن را در خارج جز يك
هامش
( 1 ) . ط 1 رحلى - ج 2 ص 181
( 2 ) . ط 1 - ج 2 - ص 161