مجعول بالعرض است و لكن در خارج بالعرض تحقّق دارد ، بخلاف ماهيّت مجرّد از لواحق كه ظرف تحقّق او فقط در ذهن يعنى در عقل است و محال است كه در خارج ذهن بالذات يا بالعرض تحقّق يابد ؛ و افلاطونى كه ارسطو شاگرد اوست جلالت قدرش برتر از آنست كه اين اعتبارات عقليه بر او پوشيده باشد و از مثل كه آنچنان تعريف فرمود اين گونه امور را خواسته باشد ، و تفرقه بين امور و تميز بين معانى آنها بر متوسطين پوشيده نيست تا چه رسد بر اين بزرگان ؛ يعنى افلاطون در تعريف مثل تجريد بحسب وجود را خواسته است كه موجود مجرّد نورانى متشخص خارجى است ، و اين ماهيّت مجرّدهاى را كه شيخ در تأويل مثل گفت كه صورت كلّى عقلى است مجرّد بحسب عقل است و محال است در خارج موجود باشد ، آيا مثل افلاطونى فرق ميان دو نحو مجرّد بحسب وجود و بحسب ذهن را نمىگذارد ؟ ! .
خلاصه سخن اين است كه مراد افلاطون از مثل موجود أصيل مجرّد متحقّق بالذات در خارج است ، و اين كه شيخ گفت صور كلّى عقلى است كه از وعاء ذهن تجاوز نمىكند زيرا كه صورت كلّيه عقليه ماهيت مجرّده از لواحق است كه موطن تقرّر او فقط ذهن است .
و به عبارت ديگر اگر مراد از صورت كلّى ماهيّت مطلقه باشد ، اين كلّى طبيعى است كه در خارج اگرچه تقررّ مىيابد ولى تقرّر او در خارج بالعرض است نه بالذات زيرا وجود است كه در خارج بالذات متحقّق است و ماهيت بتبع او و بالعرض ، پس با حرف افلاطون كه مثل را موجود بالذات مجرّد در خارج مىداند سازگار نيست ؛ و اگر مراد ماهيّت مجرّده از لواحق است اين معنى مىتواند هم كلّى منطقى باشد و هم كلّى عقلى ، و اين هر دو كلّى وعاء تحقّقشان ذهن است نه خارج پس با حرف افلاطون بكلّى مباين است .
توضيح آن اينكه لفظ كلّى در اصطلاح منطق و فلسفه باشتراك لفظى بر چندين معنى اطلاق مىشود ، به اين بيان :
دو رساله مثل و مثال (فارسى) — صفحة 147
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٤٧