تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دو رساله مثل و مثال (فارسى) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
خارج بنام ملائكه بوده باشند و هر ملكى بكارى ، قوله سبحانه :
وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ
؛ و بصورتهاى گوناگون درآمدن آنها مانند بصورتهاى گوناگون درآمدن معانى عقليه در موطن قوّه خيال در خواب و بيدارى بوده باشد ؛ و سرّ اين صورتگرى و سنخيّت و جنسيّت بين معنى و صور خيالى براى أوحدى از مردم معلوم بوده باشد و بر اكثرى مستور ؛ بنابراين در نتيجه هر دو فريق به يك حقيقت منتهى مىشوند و به يك قول متّفق كه در نتيجه نيازى به اثبات مثل نبوده باشد فتدبّر جدّا و جيّدا . تبصره : رواياتى كه درباره ملائكه‌اى آمده است كه براى انواعى استرزاق مىكنند يكى به شكل انسان ، و ديگرى به شكل ثور ، و ديگرى به شكل ديك ، و ديگرى به شكل اسد ؛ و يا روايات بسيارى كه بعنوان ملائكه موكّل بحر و برّ و غيرهما آمده است ، و يا آياتى كه بعنوان مدبّرات و حافظين و غيرهما آمده است همه از اين قبيل بوده باشند كه حقائقى خارجى و در حقيقت قوىاند ، مرتبهء نازل عقول‌اند كه متعلّق بعوالم جسم و جسمانيّات مىباشند و آنها را به اين لحاظ نفوس مىنامند ، يعنى به لحاظ تعلّق تدبيرى نفوس‌اند كه در طول عقل مفارق بسيط قرار گرفته‌اند ، چنان‌كه مرتبهء نازله روح انسانى نفس است كه متعلّق به بدن و مدبّر آنست ، بلكه خود بدن با حفظ عنوان بدن مرتبهء نازله روح و نفس است كه در حقيقت صورت واقعى بدن و حافظ وحدت و هويّت شخصيّه او همان روح است ؛ و بدن مصنوع نفس و نفس مرتبهء نازله روح و روح شعاعى از اشعّه عقل مفارق است كه نفس در حدوث قوّه‌اى جسمانى ، و بر اثر قابليّتش و حسن تدبير مربيّش در بقاء روحانى مىگردد ، و همه أعضا و قوى كه فروع يك شجره هويّت انسانند به لحاظ مظاهر و مجارى بروز و ظهور و يا صدور آثار و افعالش متكثّر مىشود ، و پيكر هستى مطلقا همينسان است ، عارف جامى در اين باره گويد :
حق جان جهانست و جهان جمله بدن * اصناف ملائكه قواى اين تن
افلاك و عناصر و مواليد اعضاء * توحيد همين است و دگرها همه فن