تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دو رساله مثل و مثال (فارسى) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
جبرئيل و روح القدس و به أسامى ديگر مىنامند چنان كه به آثار وجودى و فيض بخشيهاى ديگرش بنامهاى ديگر . بنابراين از راه معرفت بصور كلّيه عقليه چه حاجت باستظهار مثل و تكلّف و تجشّم در اثبات آن است ، و با عدم به اين اعتقاد چه زيان و نقيصه علمى داريم ، و با بود آن چه مشكلى حلّ شده است ، و چه نقصى بر طرف گرديده است ؟ ! فتدبّر . و نيز اگر بفرض منكرين مثل ، علم را از محسوس گرفته تا معقول بانتزاع و تجريد از محسوسات بدانند ، بلكه چون صدر المتألّهين بتفصيل مذكور قائل شوند - يعنى بگويند نفس انسانى بقياس بمدركات حسّى و خيالى أشبه بفاعل مخترع از قابل متّصف بدانها است ، و در ادراكاتش معقولات كلّيه را بمشاهدهء او ذوات مجرّده و صور مفارقه را است ، باز مىتوانند بگويند كه نيازى به اثبات مثل نيست ؛ و بر فرض اثبات ، قائلين به مثل همان معانى و حقايقى را كه يك وجود جمعى كلّى سعى دارند كه أتمّ و أوحد از اجتماع انوار چندين چراغ متعدّد در صحن يك خانه است كه خود چراغها متكثّر و انوارشان به ظاهر يكى مىنمايد ، اراده مىكنند كه ما هم پس اختلافى لفظى خواهد بود ؛ بخصوص كه شيخ رئيس و ملّا صدرا هم تصريح كرده‌اند كه عقول با همه كثرت نوريشان وجود واحد جمعى دارند . و نيز كثرت ملائكه كه بقول شيخ رئيس در رساله نبوّت جمله واحده‌اند و از جهت قوابل و اختلاف آنها تكثّر در آنها راه مىيابد « سمّيت الملائكة بأسامى مختلفة لأجل معانى مختلفة ، و الجملة واحدة غير متجزّئة بذاتها إلّا بالعرض من أجل تجزّى القابل » ؛ اين مبنى با نظريه منكرين و قائلين مثل سازگار است كه موجود مفارق نسبت آن با همهء قوابل يكسان باشد ، و بحسب اختلاف استعداد قوابل تأثيرات و تدبيرات گوناگون در آنها داشته باشد و نسبت به هر محلّى نفس آن بوده باشد ، و به اين لحاظ به نامهاى قوى و مدبّرات و اسامى ديگرى شبيه و قريب به اينها ناميده شود ؛ و اين قوى در ظرف إدراك بصورى و أشباحى درآيند كه همين قواى موجود در موطن