تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دو رساله مثل و مثال (فارسى) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
خلافى در بين فلاسفه نيست . و نيز در اين كه ارباب انواع وسائط فيض وجود واجب الوجود و ملائكه مقربين‌اند نه ارباب مستقل ، در ميان حكماى إلهى از سقراط و افلاطون و ديگران خلافى نيست .
أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ
« 1 » . و باز در اين كه در سلسله طوليّه سنخيّت بين علّت و معلول است كه هر معلولى اثر نمودار علّت خود و آيت آن و حدّ ناقص آنست ، و علّت حدّ تام آن و فصل محصّل او است چنان كه در پيشترك تذكّر داده‌ايم ، نيز در بين حكماى شامخين خلافى نيست . و نيز در اين كه قائلين به مثل آنها را موجودات نورى عقلانى مىدانند نه اشباح مثالى مقدارى كه تجرّد برزخى دارند شبهه و ترديدى در آن نيست چنان كه نقل اقوال اساطين حكم و معارف را در اين باره تقديم داشته‌ايم . بسيار جاى تعجّب است كه جناب شيخ رئيس در يكى از دو قولش در تأويل مثل ، و نيز علّامه ملّا جلال دوّانى ، مثل نوريه را بوجودات مثالى و اشباح مقدارى كه مجرّد از مادّه‌اند ولى تجرّد برزخى دارند حمل كرده‌اند . اشتباه از اين جهت پيش آمده است كه قدماء و پيروانشان بوجود عالم عقلى مثالى كه در جميع انواع جوهرى و عرضى مانند اين عالم حسّى است حكم كرده‌اند ؛ لذا عالم عقلى مثالى را بر عالم مثالى شبحى مقدارى حمل كرده‌اند ( قد ورد في كلام القدماء و شيعتهم الحكم بوجود عالم عقلى مثالى يحذو حذو العالم الحسّي في جميع انواعه الجوهرية و العرضيّة فمنهم من حمله على العالم المثالى الشبحي المقدارى . . . ) « 2 » و بدون شك مثل را مثال مقدارى بمعنى شبيه و نظير صور انواع متأصّله اين
هامش
( 1 ) . سوره يوسف : آيه 40 ( 2 ) . فصل نهم مرحله چهارم اسفار - ج 2 - ص 92 بتصحيح و تعليقات راقم