تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ
« 1 » . و حكم بتّى الهى اين كه :
ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ
« 2 » . پس چون رسالت و نبوت از صفات كونيه زمانيه‌اند به انقطاع زمان نبوت و رسالت قطع مىشوند به خلاف ولايت كه از صفات الهيه است و حق سبحانه در وصف خودش فرمود :
هُوَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ
« 3 » . پس قرآن فرقان به تنهائى در اثبات وجوب وجود انسان كامل ولى در نشئهء عنصرى على الدوام كافى است و روايات و صحف علميه معاضد آنند بلكه از بطنان آن فائض‌اند . عارف رومى در آخر دفتر دوم مثنوى گويد :
هم سليمانست اندر دور ما * كه دهد صلح و نماند جور ما
مرحوم حكيم سبزوارى در شرح آن گويد : « چه ولى از اسماء خدا است و هميشه مظهر مىخواهد ، پس انقطاع ولايت جائز نيست و اولياء خدا هميشه در عالم هستند بخلاف نبى و رسول كه اسم خلقىاند پس انقطاع نبوت و رسالت جائز است » « 4 » . چون در معنى ولى و نبى و رسول تدبر شود ظاهر گردد كه معطى نبوت و رسالت اسم ظاهر است كه احكامشان متعلق به تجليه است ، و معطى ولايت اسم باطن است كه مفيد تحليه است و هرچيزى را علامت است و علامت سفراى الهى ولايت است .
هامش
( 1 ) يوسف / 104 . ( 2 ) نحل / 99 . ( 3 ) شورى / 29 . ( 4 ) شرح مثنوى ، چاپ سنگى ، ص 182 .