تجريد موضوع و محمول آن از لواحق يا نظر به براهين گذشته كفايت مىكند از آن تعبير به تنبيه كرد .
حسن صنيعت شيخ اين است كه از غبى شروع كرد و به غنى منتهى شد كه انسانى گول است و او را از فكر فائدتى نباشد ، و ديگرى به قدرى ثقافت و حدّت ذهن دارد كه مؤيد به روح قدسى باشد و غنى از تعلم و تفكر ، و بين اين دو مراتب است .
شخصى در حركت فكرى بسيار غبى است كه يك مطلب را بايد برايش چند بار مكرر كرد و مثالهاى گوناگون آورد ، تا بتواند چيزكى از آن بو برد ، غبىّ در فهميدن آن مطلب نياز به تكرار و تمثيل و مطالعه و كثرت فكر و معاونت فكرى دارد ، ديگرى نياز به تمثيل ندارد ، ديگرى نياز به تكرار ندارد ، ديگرى نياز به معاونت فكرى اين و آن ندارد ، ديگرى نياز به فكر ندارد ، ديگرى نياز به گفتن و ادامه دادن همه آن مطلبى را كه گوينده مىگويد ندارد ، بلكه تا گوينده دهن باز كرد و به ابتداى آن تفوّه كرد اين شخص تيزهوش تا آخر آن را مىفهمد ، پس اين اخيرى از بسيار چيزهايى كه ديگران در فهميدن آن مطلب نياز داشتهاند بىنياز است .
شيخ رئيس در مباحثات فرمايد : الحدس هو فيض الهى و اتّصال عقلى يكون بلا كسب البتة . و قد يبلغ بعضهم مبلغا يكاد يستغنى عن الفكر فى اكثر ما يعلم و تكون له قوة النفس القدسيّة ، اذا شرفت النفس و اكتسبت القوة الفاضلة و فارقت البدن كان نيلها ما ينال هناك عند زوال الشواغل اسرع من نيل الحدس فتمثّل لها العالم العقلى على ترتيب حدود القضايا و المعقولات الذاتى دون الزمانى و يكون ذلك دفعة و انما الحاجة الى الفكر لكدر النفس أو قلّة ثمرتها و عجزها عن نيل الفيض الالهى ؛ انتهى كلامه ملخصا .
انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 162
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٦٢