قول و فعل او يكى مىشود ، و انتقال و حركت و امتداد زمانى در آن راه ندارد ، و محل مشية اللّه مىگردد و مظهر مقام شريف
إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
« 1 » مىگردد كه زمان قول و فعل اتحاد دارد بلكه اطلاق زمان هم راست نيايد ،
قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ
« 2 » .
اينكه فعل او در ظرف زمان چون حدس و جذبهء حكيم و عارف در صقع نفس گرديده است تا در حدس و جذبه و اراده و مشيت چنين كسى چه پندارى و چه انديشى .
شيخ رئيس در فصل دوازدهم نمط سوم اشارات در اثبات وجود قوهء قدسيه از غبى گرفت تا به غنى رسيد . و غنى يعنى غنى از تعلم و تفكّر تنبيه : و لعلّك تشتهى زيادة دلالة على القوة القدسية و امكان وجودها ، الخ و همچنين در شفا و دانش نامهء علائيه و در چند كتب و رسائل ديگرش و همچنين از قديم الدهر حكماى الهى در اثبات قوّهء قدسيّه و امكان وجود آن در صحف قيّمهء حكمت متعاليه بحث كردهاند : زينون كبير تلميذ ارسطو در رسالهء نبوّت كه فارابى آن را تقرير و تحرير كرد و با ديگر رسائل وى در حيدر آباد دكن هند به طبع رسيد در اثبات نفس قدسى انبيا سخن گفت . و خود فارابى در رسالهء فصوص « 3 » و فخر رازى در مباحث مشرقيه « 4 » و شيخ اكبر محيى الدين در فصوص و فتوحات و مير در قبسات و سهروردى در حكمت اشراق و صدر المتألهين در مفاتيح الغيب و شرح اصول كافى و در اسفار فصل نوزدهم مسلك خامس در اتحاد عقل و عاقل
هامش
( 1 ) نحل / 40 .
( 2 ) نمل / 42 .
( 3 ) اينجانب فصوص فارابى را يكدورهء تمام مفصلا به فارسى شرح كرده است و در بسيارى از امهات و اصول مسائل به مشربهاى متعدد عقلانى و عرفانى بحث نموده است .
( 4 ) مباحث مشرقيه ، ج 1 ، ض 353 .