بعضى از مفسران شأن نزولهاى ديگرى نيز در ذيل اين آيه نقل كردهاند كه نشان مىدهد ، بعضى از تازه مسلمانها ، طبق عادت زمان جاهليت ، در آغاز اسلام داورىهاى خود را نزد دانشمندان يهود ، و يا كاهنان مىبردند ، آيهء فوق نازل شد و شديداً آنها را نهى كرد . « 1 »
* * *
( ( 65 ) ) فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليماً
به پروردگارت سوگند كه آنها مؤمن نخواهند بود ، مگر اين كه در اختلافات خود ، تو را به داورى طلبند ؛ و سپس از داورى تو ، در دل خود احساس ناراحتى نكنند ؛ و كاملًا تسليم باشند .
شأن نزول :
ملاكِ ايمان حقيقى !
« زبير بن عوام » كه از مهاجران بود ، با يكى از انصار ( مسلمانان « مدينه » ) بر سر آبيارى نخلستانهاى خود كه در كنار هم قرار داشتند ، اختلافى پيدا كرده بودند ، هر دو براى حل اختلاف ، خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدند ، از آنجا كه باغستان « زبير » در قسمت بالاى نهر و باغستان انصارى در قسمت پائين نهر قرار داشت ، پيامبر صلى الله عليه و آله به « زبير » دستور داد : اوّل او باغهايش را آبيارى كند و بعد مسلمان انصارى ( و اين مطابق همان سنتى بود كه در باغهاى مجاور هم جريان داشت ) .
اما مرد انصارى به ظاهر مسلمان از داورى عادلانه پيامبر صلى الله عليه و آله ناراحت شده ، گفت : آيا اين قضاوت به خاطر آن بود كه « زبير » ، عمهزادهء تو است ؟ !
هامش
( 1 ) « تفسير المنار » ، ج 5 ، ص 222 و برخى ديگر از تفاسير ، ذيل آيهء مورد بحث .