37 / 47
نه دران شراب تباهكارى باشد و نه ايشان ازان شراب مست شوند ( 47 )
37 / 48
و نزديك ايشان زنان فرودآرنده چشم باشند فراخ چشمان ( 48 )
37 / 49
گويا ايشان بيضهاى شترمرغ در پرده پوشيدهاند ( 49 )
37 / 50
پس روى آرند بعض اهل بهشت بر بعض با يكديگر استفسار كنان ( 50 )
37 / 51
گفت گوينده از ايشان هر آئينه بود مرا همنشينى ( 51 )
37 / 52
كه بانكار مىگفت آيا تو از باوردارندگان شدى ( 52 )
37 / 53
آيا چون بميريم و شويم خاكى و استخوانى چند آيا ما جزا داده خواهيم شد ( 53 )
37 / 54
بازگفت آيا شما در مىنگريد ( 54 )
37 / 55
پس در نگريست پس ديد آن همنشين خود را در وسط دوزخ ( 55 )
37 / 56
گفت به خدا هر آئينه نزديك بودى به آنكه هلاك كنى مرا ( 56 )
37 / 57
و اگر نبودى بخشائش پروردگار من هر آئينه شدمى از حاضركردگان در عذاب ( 57 )
37 / 58
البته نيستيم ما مرده شونده ( 58 )
شرح
لا فِيهانيست در ان شرابغَوْلٌآفتى و علتى كه بر خمر دنيا مترتب است چون فساد حال و ذهاب عقل و صداع و جز آنوَ لا هُمْ عَنْهاو نه از بهشتيان كه از ان شرابيُنْزَفُونَمست شوند و خرد و فهم از ايشان زائل شودوَ عِنْدَهُمْو نزديك ايشان يعنى در منازل ايشانقاصِراتُ الطَّرْفِكنيزكان فروداشته چشم باشند يعنى در غير شوهران ننگرندعِينٌفراخ چشمانكَأَنَّهُنَّگويا ايشانبَيْضٌ مَكْنُونٌبيضهاى پوشيدهاند تشبيه مىكند حوران را در ملامسه و پاكى و خوشرنگى به بيضه نعامه چه مقرر است كه شترمرغ بيضه خود را به پر خويش بپوشد تا غبار بر آن نهنشيند و بيضه ايشان سفيد باشد مختلط به اندك صفرتى و احسن الوان ابدان نزد عرب آن بودفَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْپس روى آوردند برخى بهشتيانعَلى بَعْضٍبر بعضى ديگريَتَساءَلُونَمىپرسند از احوال دنيا و ماجراى ايشان با دوست و دشمنقالَ قائِلٌگويد گويندهمِنْهُمْاز اهل بهشت مر ياران خود را كهإِنِّيبه درستى كه من وقتى كه در دنيا بودمكانَ لِيبود مراقَرِينٌيارى همنشين كه منكر بعث بود مقاتل گويد كه ايشان دو برادر بودند در سورة الكهف ذكر ايشان است يهودا مؤمن است و او گويد با بهشتيان كه مرا برادرى بود قطروس نام كه در دنيا سرزنشكنانيَقُولُمىگفتأَ إِنَّكَآيا تولَمِنَ الْمُصَدِّقِينَاز باوردارندگانى حشر راأَ إِذا مِتْناآيا چون بميريموَ كُنَّا تُراباًو گرديم خاكوَ عِظاماًو استخوانهاى كهنهأَ إِنَّا لَمَدِينُونَآيا ما پاداشدادگان باشيم يعنى ما را زنده كنند و پاداش دهندقالَگويد يهود امر اهل بهشت را كههَلْ أَنْتُمْ مُطَّلِعُونَآيا شما ديدهورانيد يعنى مىبينيد اهل دوزخ را مراد آنست كه ببينيد دوزخيان را تا حال برادر مرا معلوم كنيد كه در كدام دركه است و بچه نوع عذابى مبتلا شده بهشتيان گويند تو او را نيكوئى شناسى تو فرونگر به دوزخفَاطَّلَعَپس فرونگرد يهودافَرَآهُپس ببيند قطروس رافِي سَواءِ الْجَحِيمِدر ميان دوزخقالَ تَاللَّهِ إِنْ كِدْتَگويد يهودا به او كه اى قطروس به خداى كه بتحقيق نزديك بودى تو كه از راه اضلاللَتُرْدِينِهر آئينه هلاك گردانى مرا به وسوسه و از راه ببرىوَ لَوْ لا نِعْمَةُ رَبِّيو اگر نه بخشش پروردگار من بودى كه مرا به حق راه نمود و از فتنه تو نگاهداشتلَكُنْتُهر آئينه بودمىمِنَ الْمُحْضَرِينَاز حاضرگشتگان با تو در دوزخ پس يهودا با فرشتگان گويد چنانچه برادر او شنودأَ فَما نَحْنُ بِمَيِّتِينَآيا ما نيستيم مردگان در بهشت يعنى كه ما جاويد خواهيم بود و نخواهيم مرد .