تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 1002

مساهمون:

ص١٠٠٢
37 / 81 هر آئينه او از بندگان گرديدهء ما است ( 81 ) 37 / 82 باز غرق ساختيم ديگران را ( 82 ) 37 / 83 و هر آئينه از اتباع نوح بود ابراهيم ( 83 ) 37 / 84 چون آمد پيش پروردگار خود بدل مبرا از عيب ( 84 ) 37 / 85 چون گفت به پدر خود و بقوم خود چه چيز را عبادت مىكنيد ( 85 ) 37 / 86 آيا براى فاسد معبودان را بجز خدا مىجوئيد ( 86 ) 37 / 87 پس چيست گمان شما به پروردگار عالمها ( 87 ) 37 / 88 پس در نگريست ابراهيم يك بازنگريستن در ستارها ( 88 ) 37 / 89 پس گفت هر آئينه من بيمار خواهم شد ( 89 ) 37 / 90 پس بازگشتند از وى پشت گرداننده ( 90 ) 37 / 91 پس پنهان متوجه شد بسوى معبودان ايشان پس گفت آيا چيزى نمىخوريد ( 91 ) 37 / 92 پس چيست شما را كه سخن نمىگوييد ( 92 )
شرح
إِنَّهُبه درستى كه نوح عليه السلاممِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِينَاز بندگان گرويدگان ما استثُمَّپس از دعاى نوح عليه السلامأَغْرَقْنَا الْآخَرِينَغرق گردانيديم ديگران را يعنى كافران قوم او راوَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِو به درستى كه از پيروان نوح عليه السلاملَإِبْراهِيمَهر آئينه ابراهيم است يعنى در اصول شرع و طريق توحيد پيرو او بود در لباب از فراء رحمه الله نقل مىكند كه در شيعته ضمير عايد است به حضرت رسالت‌پناه ص كنايت غير مذكور است و ابراهيم عليه السلام اگرچه به صورت سابق بوده اما بمعنى متابع او است زيرا كه همچون پيروان بفضل وى معترف گشته و دين او را ستوده و براى او دعا كرده كه ربنا و ابعث فيهم رسولا الآية قطعهپيش از تو آمدند بسى انبياء و تو * گر آخر آمدى همه را پيشوا توئىخوان خليل است نمكدان خوان تو * بر خوان اصطفى نمك انبياء ع توئىإِذْ جاءَ رَبَّهُياد كن آن را چونكه آمد ابراهيم عليه السلام پروردگار خود رابِقَلْبٍ سَلِيمٍبدلى پاك از علائق يا خالى از محبت دنيا يا فارغ از محبت اغيار يعنى روى نهاده بدرگاه عزّت با دلى از تعلقات كونين رسته و از حظ نفس و آرزوى طبع پرداختهإِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِياد كن چون گفت ابراهيم عليه السلام مر پدر خود آزر و گروه خود راما ذا تَعْبُدُونَاين چه چيز است كه مىپرستيدأَ إِفْكاًآيا آرزوى دروغآلِهَةًخدايان رادُونَ اللَّهِجز خداىتُرِيدُونَمىخواهيدفَما ظَنُّكُمْپس چيست گمان شمابِرَبِّ الْعالَمِينَبه پروردگار عالميان كه شما را عذاب نكند بر آنكه پرستش او كه استحقاق عبادت دارد ترك نموده‌ايد و غير او را مىپرستيد قوم سخن ابراهيم عليه الصّلاة و السلام را اين جواب دادند كه فردا عيد ما است و بصحرا بيرون خواهيم شد امروز طعامهائى پزيم و بر حوالى بتان مىگذاريم تا چون از صحرا بازگرديم به بتخانه درآمده برسم تبرك آن طعامها را قسمت كنيم تو بيا و مجمع ما را تماشا كن و از آنجا با ما به بتخانه آى تا زيب و زينت اصنام و هيئات و اشكال ايشان را مشاهده كنى و مىدانيم كه بعد از تفرج ايشان زبان ملامت در خواهى بست و ما را در پرستش ايشان معذور خواهى داشت بيتگوئى كه چرا ز عاشقى رنجورى * تو روى بتم نديده معذورىابراهيم على نبينا و عليه السلام جواب نداد روز ديگر پدر و مادر و ياران وى گفتند اى ابراهيم ع بيا تا برويمفَنَظَرَپس در نگريستنَظْرَةًنگريستنىفِي النُّجُومِدر ستارگان و مواقع اتصالات و انصرافات ايشان مشاهده كرد تا در كتابى كه علم نجوم درو بود نگريست و چون قوم او علم نجوم مىورزيدند هم از علم ايشان به ايشان سخن فرمودفَقالَپس گفت ابراهيم عليه السلامإِنِّي سَقِيمٌبه درستى كه من بيمارم يعنى استدلال مىكنم كه مرا طاعون در خواهد يافت و آن گروه از طاعون گمان بد بردندىفَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِينَبس برگشتند از وى روى گردانندگان از خوف آنكه طاعون از امراض متعديه است ناگاه بديشان سرايت كند چون قوم ابراهيم عليه السلام را گذاشته بصحرا رفتند آن حضرت عليه السلام رو به بتخانه نهادفَراغَپس پنهان بازگشت ابراهيمإِلى آلِهَتِهِمْبسوى بتان ايشان بتان را ديد آراسته و خوانهاى طعام در پيش ايشان نهادهفَقالَپس گفت از روى استهزاءأَ لا تَأْكُلُونَآيا نمىخوريد اين طعامها را و چون جوابى نشنيد از روى تهكم ديگر بار گفتما لَكُمْ لا تَنْطِقُونَچيست شما را كه سخن نمىگوئيد و مرا جواب نمىدهيد .