37 / 14
و چون ببينند نشانه را تمسخر كنند ( 14 )
37 / 15
و گفتند نيست اين قرآن مگر سحر ظاهر ( 15 )
37 / 16
آيا چون بميريم و باشيم خاكى و استخوانى چند آيا ما برانگيخته شويم ( 16 )
37 / 17
آيا پدران نخستين ما برانگيخته شوند ( 17 )
37 / 18
بگو آرى و شما خوار باشيد ( 18 )
37 / 19
پس جز اين نيست كه آن برانگيختن يك نعرهء تند باشد پس ناگهان ايشان بنگرند ( 19 )
37 / 20
و گويند اى واى بر ما اينست روز جزا ( 20 )
37 / 21
گفته شود اينست روز فيصل كردن قضايا كه آن را به دروغ نسبت مىكرديد ( 21 )
37 / 22
گفته شود برانگيزيد اى ملائكه ستمكاران را با همراهان ايشان و آنچه مىپرستيدند ( 22 )
37 / 23
بجز خدا پس دلالت كنيد ايشان را بسوى راه دوزخ ( 23 )
شرح
وَ إِذا رَأَوْاو چون ببينندآيَةًمعجزه كه دليل صدق مقال تو است چون انشقاق قمريَسْتَسْخِرُونَيكديگر را به سخريه مىخوانندوَ قالُواو گويندإِنْ هذانيست اين كه ما ديدهايمإِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌمگر جادوى روشن و هويداأَ إِذا مِتْناآيا چون بميريم ماوَ كُنَّا تُراباًو باشيم ما خاكوَ عِظاماًو استخوان بىگوشت و پوستأَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَآيا ما برانگيختگان باشيمأَ وَ آباؤُنَا الْأَوَّلُونَو يا پدران نخستين ماقُلْبگو اى محمد صنَعَمْآرى برانگيخته شويد با پدرانوَ أَنْتُمْ داخِرُونَو حال آنكه شما خوار و بىمقدار باشيد هرگاه كه قيامت درآيدفَإِنَّما هِيَ زَجْرَةٌ واحِدَةٌپس جز اين نيست كه قيامت يك راندن بود يعنى نفخه كه دردمندفَإِذا هُمْ يَنْظُرُونَپس ناگاه ايشان زنده شده و از قبر بيرون آمده مىنگرندوَ قالُواو مىگوينديا وَيْلَنااى واى بر ماهذا يَوْمُ الدِّينِاينست روز پاداش كه ما را وعده مىدادند گويند ملائكه آرىهذا يَوْمُ الْفَصْلِاين است روز حكم يا روز جدا كردن نيكان از بدانالَّذِي كُنْتُمْ بِهِآن روز كه بوديد شما به آنتُكَذِّبُونَتكذيب مىكرديد و باور نمىداشتيد پس از حضرت حق تعالى فرمان دررسد به ملائكه كهاحْشُرُوا الَّذِينَجمع كنيد و بهم درآريد آنان را كهظَلَمُواستم كردند بر خود بشركوَ أَزْواجَهُمْو اشباه ايشان را يعنى بتپرست را با بتپرست و ستارهپرست را با ستارهپرست و على هذا يا قرينان ايشان را از ديوان يا زنان ايشان را كه كافره بودهاند و گويند كه مراد از ظلمه ستمكارانند بر خلق بجور و بر خود به گناه و حشر آن است كه ايشان را در موقف بدارند يا امثال ايشان چنانچه زانى را با زانى و خمار را با خمار يا با عوان ايشان از ملازمان و مددگاران ايشان در ظلم در قوت القلوب آورده كه يكى از عبد اللّه بن مبارك قدس سرّه پرسيد كه من خياطم و احيانا براى ظلمه جامه مىدوزم آنگاه از اعوان ايشان نباشم عبد اللّه بن مبارك فرمود كه نى تو از اعوان نيستى بلكه از ظالمانى اعوان ظلمه آنهااند كه سوزن و رشته به تو مىفروشند نظميار ظالم مباش تا نشوى * روز حشر از شماره ايشانگر تظلم پسند مىدارى * باشى كه از جملگى يكى ايشانو اصح آنست كه اين ظلمه مشركانند بدليل آنكه مىفرمايد حشر كنيد ايشان راوَ ما كانُوا يَعْبُدُونَو آن چيزى را كه بودند كه پرستش مىكردندمِنْ دُونِ اللَّهِبجز خداى تعالى از اصنام و غيرها يا ابليس و لشكر او را اين آيت عام است كه اختصاص يافته به آيت ان الذين سبقت الخفَاهْدُوهُمْپس بخوانيد ظلمه را و معبودان ايشان را يا دلالت كنيد ايشان راإِلى صِراطِ الْجَحِيمِبه راه دوزخ .