تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 998

مساهمون:

ص٩٩٨
37 / 35 هر آئينه ايشان چون گفته مىشد بديشان كه نيست هيچ معبود مگر خدا سركشى مىكردند ( 35 ) 37 / 36 و مىگفتند آيا ما ترك‌كنندهء معبودان خود باشيم براى گفته شاعرى ديوانه ( 36 ) 37 / 37 بلكه آورد پيغامبر سخن درست را و باور داشت سائر پيغامبران را ( 37 ) 37 / 38 هر آئينه شما چشندهء عذاب درددهنده باشيد ( 38 ) 37 / 39 و جزا داده نخواهيد شد مگر بحسب آنچه نمىكرديد ( 39 ) 37 / 40 ليكن بندگان خالص ساخته خدا ( 40 ) 37 / 41 اين جماعه ايشان‌راست روزى مقرر ( 41 ) 37 / 42 انواع ميوه‌ها و ايشان نواختگانند ( 42 ) 37 / 43 در بهشتهاى نعمت ( 43 ) 37 / 44 بر تختها رو يكديگر ( 44 ) 37 / 45 گردانيده مىشود بر ايشان جامى از شراب جارى ( 45 ) 37 / 46 سفيد رنگ لذّت‌دهنده نوشندگان را ( 46 )
شرح
إِنَّهُمْ كانُوابه درستى كه ايشان هستندإِذا قِيلَ لَهُمْكه چون گفته مىشد يعنى گويند مر ايشان را كه بگوئيدلا إِلهَ إِلَّا اللَّهُيعنى كلمه توحيد بر زبان رانيديَسْتَكْبِرُونَسركشى مىنمايند از گفتار آن يا تكبّر مىورزند بر داعى خودوَ يَقُولُونَو مىگويند اينانأَ إِنَّا لَتارِكُوا آلِهَتِناآيا ما هر آئينه ترك‌كنندگانيم عبادت خدايان خود رالِشاعِرٍ مَجْنُونٍبراى شاعرى پوشيده عقل يعنى به سخن او ترك عبادت اصنام نكنيم كفار مكه حضرت رسالت‌پناه صلى اللّه عليه و سلّم را بشعر و جنون نسبت مىكردند حق سبحانه مىفرمايد كهبَلْ جاءَنه چنين است كه ايشان مىگويند بلكه آمد محمد ص بديشانبِالْحَقِّبه راستى و درستىوَ صَدَّقَ الْمُرْسَلِينَو تصديق كرد پيغمبران را كه پيش ازو بودندإِنَّكُمْبه درستى كه شما كافرانلَذائِقُوا الْعَذابِ الْأَلِيمِهر آئينه چشندگانيد عذابى دردناك را در دوزخ بسبب شرك و تكذيبوَ ما تُجْزَوْنَو پاداش داده نخواهيد شدإِلَّا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَمگر جزاى آن چيزى را كه هستيد كه عمل مىكنيدإِلَّا عِبادَ اللَّهِليكن بندگان خداى تعالىالْمُخْلَصِينَكه پاك‌كرده‌شدگانند از الواث شرك و شك جزاى آن مضاعف خواهند يافتأُولئِكَآن گروه يعنى بندگان مخلصلَهُمْمر ايشان راسترِزْقٌ مَعْلُومٌروزى دانسته شده يعنى ظاهر نپوشيد يا معلوم است خصائص او از دوام و بقا و لذّت محصفَواكِهُآن رزق ميوه‌ها است از هر گونه تر و خشكوَ هُمْ مُكْرَمُونَو ايشان نواختگانندفِي جَنَّاتِ النَّعِيمِدر بهشتهاى با نعمت و نازعَلى سُرُرٍبر تختهاى آراستهمُتَقابِلِينَروى در روى يكديگر تا به ديدار هم شاد و خرم باشنديُطافُگردانيده مىشودعَلَيْهِمْبر ايشان يعنى ساقيان بهشت بر سر ايشان مىگردانندبِكَأْسٍبه جامى پرمِنْ مَعِينٍاز خمر ظاهر شده بر چشمها يا جارى شده از چشمهابَيْضاءَخمرى سفيد كه بياض او از شير بيشتر باشدلَذَّةٍبا لذّت و خوش‌خوارلِلشَّارِبِينَمر آشامندگان را .