تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 995

مساهمون:

ص٩٩٥
37 / 7 و نگاه داشتيم از هر شيطان سركش ( 7 ) 37 / 8 مقصد آنكه گوش نه نهند شياطين بسوى ملاء اعلى و انداخته مىشود بسوى ايشان شهاب از هر جانب ( 8 ) 37 / 9 به جهت راندن ايشان و ايشان‌راست عذاب دائم ( 9 ) 37 / 10 مگر كسى كه بربايد يعنى كلمه را ( از كلمات ملاء اعلى ) يك‌بار ربودن پس از پى او افتد شعلهء سوزنده ( 10 ) 37 / 11 پس استفسار كن از ايشان آيا ايشان سخت‌ترند در آفرينش يا كسى كه ما آفريده‌ايم هر آئينه ما آفريديم ايشان را از گل چسپنده ( 11 ) 37 / 12 بلكه تعجب كردى يعنى از حال كافران و ايشان تمسخر مىكنند ( 12 ) 37 / 13 و چون پند داده شود ايشان را پند نمىگيرند ( 13 )
شرح
وَ حِفْظاًو نگاه داشتيم آسمان را نگاهداشتنىمِنْ كُلِّ شَيْطانٍاز برآمدن هر ديوىمارِدٍسركش و نافرمانلا يَسَّمَّعُونَنمىشنوند يعنى طاقت شنودن و گوش فرانهادن ندارندإِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلىبسوى سخنان گروه بلندتر يعنى اشراف ملائكه كه مطلع‌اند بر بعضى از اسرار لوح محفوظ و با يكديگر مىگويندوَ يُقْذَفُونَو انداخته مىشوند يعنى بر ايشان مىافگنند شهب را يا رانده مىشوندمِنْ كُلِّ جانِبٍاز هر طرفى كه قصد صعود بر آسمان مىكننددُحُوراًراندنى با خوارىوَ لَهُمْو مر ديوان راستعَذابٌ واصِبٌعذابى سخت در آخرت يا پيوسته در دنيا و ايشان را قوت استماع كلام ملائكه نيستإِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَمگر كسى كه در ربايد يك ربودن يعنى بدزدد سخنى از فرشتهفَأَتْبَعَهُپس از پى درآيد او راشِهابٌ ثاقِبٌكوكبى روشن با آتشى سوزنده و مرجوم را متأذى سازد يا بسوزد و ايشان بر جوم منزجر نشده باز قصد فلك كنند آورده‌اند كه ركانه بن زيد و ابو الاشدين كه منكران حشر و بعث بودند همواره دعوى بطش و قوت مىكردند و ميان قريش از روى تكلّف و تصنف علم مباهات مىافراختند حق سبحانه در شان ايشان آيت فرستاد كهفَاسْتَفْتِهِمْپس بپرس ازين مشركان مكه كه از آفريدگانأَ هُمْ أَشَدُّآيا ايشان سخت‌تر هستندخَلْقاً *از روى آفرينشأَمْ مَنْ خَلَقْنايا آنكه آفريده‌ايم ما از آسمان و زمين و كواكب و مشارق و شهب راإِنَّا خَلَقْناهُمْبه درستى كه ما آفريده‌ايم پدران ايشان رامِنْ طِينٍ لازِبٍاز گل چسبنده پس ماده اصلى ايشان گلست و آن حاصل شود از انضمام اجزاى مائى به اجزاى ارضى مراد ازين كلام اثبات معاد است و رد استحاله ايشان مر آن را - چه اگر استحاله به جهت عدم قابليت ماده است پس ماده باقيست قابل انضمام و اگر بسبب عدم قدرت فاعل است كسى كه بر خلق اين اشياء كه مذكور شد قادر باشد بر ضم اين اجزا و اعاده حيات در ان قادر خواهد بود چه قدرت صفت ذاتى است هرگز متغير نشود و نسبت با همه مقدورات يكسان بود پس هرگاه كه خورشيد قدرت از افق ارادت طلوع نمايد ذرات مقدورات در هوائى ابداع و فضاى اختراع بجلوه درآيند مصرع كانيك ز عدم سوى وجود آمده‌ايم در معالم آورده كه گمان پيغمبر ص چنان بود كه هر كه قرآن بشنود بدان بگرود مشركان كه شنيدند و نگرويدند و بدان استهزاء كردند پيغمبر عليه السلام از ان حال متعجب شد آيت آمد كهبَلْبراى قطع كلام اوّل است در زاد المسير بمعنى دع گفته يعنى بگذار كلام كفار را و دست از ان بدارعَجِبْتَشگفت داشتى تو بر ناگرويدن ايشان به قرآنوَ يَسْخَرُونَو ايشان سخريه مىكنند به آن يا تعجب دارى كه با وجود قدرت الهى چرا انكار بعث مىكنند و ايشان فسوس مىدارند از تعجب تووَ إِذا ذُكِّرُواو داب ايشان آنست كه چون پند داده شوند به چيزىلا يَذْكُرُونَياد نكنند آن را و بدان پندپذير نشوند .