تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 994

مساهمون:

ص٩٩٤

[ سوره صافات ]

بنام خداى بخشاينده مهربان 37 / 1 قسم به جماعتى از ملائكه كه صف مىكشند صف كشيدنى ( 1 ) 37 / 2 پس قسم به جماعتى كه ميرانند راندنى ( 2 ) 37 / 3 پس قسم به جماعتى كه تلاوت مىكنند تلاوت كردنى ( 3 ) 37 / 4 هر آئينه معبود شما يكى است ( 4 ) 37 / 5 او پروردگار آسمانهاست و زمين است و آنچه در ميان اينهاست و او پروردگار مشرقهاست ( 5 ) 37 / 6 هر آئينه ما آرايش داديم آسمان دنيا را به زينت يعنى به ستاره‌ها ( 6 )
شرح

سورة الصّافّات

مكية و هى مائة و اثنتان و ثمانون آيةبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ - وَ الصَّافَّاتِبه حق فرشتگان صف كشيده در مقام عبوديتصَفًّاصف كشيدنىفَالزَّاجِراتِپس رانندگان يعنى شياطين را از استراق سمعزَجْراًراندنىفَالتَّالِياتِپس خوانندگانذِكْراًوحى خداى را بر انبياء ع حق سبحانه سوگند ياد مىكند به ملائكه كه در صف ايستاده ميان هوا تا بهر چه فرمان رسد قيام نمايند يا به غازيان كه صفهاى جهاد بركشند يا به مؤمنان كه در صف جماعت بايستند يا بعلماء كه در صف افاده به صفت افاضه قائم و مستقر باشند يا به مرغانى كه در جو هوا صف زنند اگر مراد ملائكه‌اند پس زاجرات هم ايشان باشند كه سحاب را مىرانند و تاليانند كه پيوسته به تسبيح و تمجيد و تحميد الهى اشتغال دارند و اگر جمع غزاتند زجر ايشان راندن اسپان باشد يا طرد دشمنان و تاليات ايشان اداى تكبير و تهليل و اگر مؤمنانند بانوار خدمت ز اجر ديوانند يا زاجرانند نفس خود را از معاصى و در اثناى نماز تالى قرآنند و اگر اهل علمند زجر مىكنند از كفر و فسق بدليل و حجت و تاليانند كه بر خلق مىخوانند احكام شريعت و اگر مرغانند به گفتن ذكر خداوند انواع آفات را از خود مىرانند صاحب تاويلات گفته كه سوگند مىخورد بنفوس سالكان طريق توحيد كه بر موقف مشاهده صف بركشيده دواعى شيطانى و نوازع شهوات نفسانى را زجر مىنمايند و بانواع ذكر لسانى يا قلبى يا سرى يا روحى بحسب احوال خود اشتغال فرمايند در بحر الحقائق آورده كه صافات ارواح‌اند و زاجرات الهامات ربانى كه زاجراند عوام را از مناهى و خواص را از رويت طاعات و اخص را از التفات بكونين و تاليات نفوس ذاكره كه به حكم من احب شيئا اكثر ذكره همواره با ياد حق سبحانه گذرانند رباعىاى ياد توام مونس جان در همه حال * بىذكر تو آرام دلم هست محالجز فكر ثناى تو ندارم شب و روز * جز نامه حمد تو نخوانم مه و سالآورده‌اند كه كفار مكه بر سبيل تعجب مىگفتند كه محمد همه خدايان را با يك خدا درآورده است چون چنين تواند بود كه به اين خدايان كه ما داريم كار ما راست نمىآيد به يك خداى چون ميسّر شود اللّه تعالى درين آيت قسم ياد كرد كهإِنَّ إِلهَكُمْبه درستى كه خداى شما در ذات خودلَواحِدٌهر آئينه يكى است و يگانه و يكتارَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِآفريدگار آسمانهاست و زمينهاوَ ما بَيْنَهُماو پروردگار آنچه ميان ايشان است از همه اشياءوَ رَبُّ الْمَشارِقِو آفريننده مشرقهاى كواكب چه هر كوكبى را مشرقى است كه از آنجا طلوع كند يا مراد مشارق آفتاب است كه هر روز از ايام سنه از مشرقى ديگر ظهور مىنمايند و مغارب او نيز مختلف است كه هر روز به مغربى ديگر مختفى شود و بذكر مشارق اكتفا كرد از ايراد مغارب اكتفا باحد الضدين كه سرابيل تقيكم الحر مراد حر و برد استإِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيابه درستى كه ما بياراستيم آسمان نزديك‌تر را يعنى آنچه به كره زمين اقربستبِزِينَةٍ الْكَواكِبِبه آراستن ستارگان را و حفص رح به اضافت خواند يعنى بياراستيم آسمان دنيا را به آرايش كواكب در كشاف آورده كه مراد اشكال مختلفه ايشان است چون و هيئات ثريا و بنات النعش و غير آن از اشكال چهل و هشت‌گانه و منازل بيست و هشت‌گانه قمر كه بر نفس منطقه و شمال و جنوب است .