36 / 72
و رام ساختيم چهارپايان را براى ايشان پس بعض ازان سوارى ايشانست و بعض ازان مىخورند ( 72 )
36 / 73
و ايشان را است در چهارپايان منفعتها و آشاميدنها آيا شكر نمىگذارند ( 73 )
36 / 74
و گرفتند سواى خدا معبودان را تا بود كه ايشان يارى داده شوند ( 74 )
36 / 75
نتواند يارى كردن ايشان و اين بتان براى ايشان لشكرى حاضر كرده شدهاند ( 75 )
36 / 76
پس اندوهگين نكند ترا سخن ايشان هر آئينه ما مىدانيم آنچه پنهان مىكنند و آنچه آشكار مىنمايند ( 76 )
36 / 77
آيا نديده است آدمى كه ما آفريديم او را از نطفه پس ناگهان او خصومتكننده آشكار شد ( 77 )
36 / 78
و پديد آورد براى ما داستانى و فراموش كرد آفرينش خود را گفت كه زنده كند استخوانها در حالتى كه آن كهنه شده باشند ( 78 )
شرح
وَ ذَلَّلْناهاو نرم كرديم و رام گردانيديم انعام رالَهُمْبراى ايشانفَمِنْها رَكُوبُهُمْپس بعضى از ان مركوب ايشان است كه بر آن سوارى مىكنند چون شتروَ مِنْها يَأْكُلُونَو از انها بعضى آن است كه مىخورند چون گوسفندوَ لَهُمْ فِيهاو مر ايشان را در ان چهارپايانمَنافِعُسودهاست از پشم و موى و پوستوَ مَشارِبُو آشاميدنها از شير و ديگر سودهاأَ فَلا يَشْكُرُونَآيا پس شكر نمىگويند نعمت خداى را كه انعام آفريد و رام گردانيد و منافع بزرگ از ممر ايشان بديشان رسانيدوَ اتَّخَذُواو فراگرفتند مشركانمِنْ دُونِ اللَّهِبجز خداى تعالى سزاى پرستشآلِهَةًخدايانلَعَلَّهُمْتا شايد كه ايشانيُنْصَرُونَيارى كرده شوند بمدد ايشان و حال آنكه آن بتانلا يَسْتَطِيعُونَنمىتوانندنَصْرَهُمْيارى دادن ايشان را زيرا كه جماداند و ايشان را شعور و قدرت نيستوَ هُمْو بتپرستانلَهُمْبراى بتانجُنْدٌ مُحْضَرُونَسپاهىاند حاضر كرده شده يا امروز كه نگاهبان ايشانند يا فردا كه لشكر ايشاناند با ايشان حاضر شوند در دوزخفَلا يَحْزُنْكَپس بايد كه ترا اندوهناك نهگرداندقَوْلُهُمْقول ايشان كه نسبت با حق سبحانه مىگويند از اتخاذ اولاد و شركاء يا طعن درباره رسالت تو مىكنند و نسبت بشعر و سحر مىدهندإِنَّا نَعْلَمُبه درستى كه ما مىدانيمما يُسِرُّونَآنچه پنهان مىدارند از حقه و بغضوَ ما يُعْلِنُونَو آنچه آشكارا مىكنند از كلمات كفر و جزا خواهيم داد ايشان را بيتبه آشكار و نهان هر چه كردى و گفتى * جزا دهد به تو داناى آشكار و نهان .آوردهاند كه عاص بن وائل يا ابو جهل و اشهر آن است كه ابىّ بن خلف قدرى استخوان كهنه در دست ماليد و بمجلس حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم - آمد و بعضى از صناديد قريش حاضر بودند گفت كيست آنكه اين اجزاء متفرق يا اعضاى متمزق را جمع ساخته ديگرباره زنده گرداند حضرت رسالتپناه صلى اللّه عليه و سلّم فرمود كه آفريدگار اين اين را به قيامت برانگيزاند و ترا نيز زنده گرداند و به دوزخ برد و اين آيت نازل شد كهأَ وَ لَمْ يَرَ الْإِنْسانُآيا نديد و ندانست انسان مراد ابىّ بن خلفأَنَّا خَلَقْناهُبه درستى كه آفريديم ما او رامِنْ نُطْفَةٍاز آب منى و آن را علقه ساخته و مرتبه و به مرتبه ترقى داده تا در بطن ام جنين شده بيرون آمده و از طفوليت به بزرگى رسيده و سخنگوئى و دلير گشتهفَإِذا هُوَپس ناگاه اوخَصِيمٌ مُبِينٌجدالكنندهايست هويدا يعنى بمقام جدال در آيندهوَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًاو بزد براى ما مثلى يعنى امرى عجيب آورد استخوان كهنه را بر دست ماليده خاك ساخته بر باد دادهوَ نَسِيَ خَلْقَهُو فراموش كرده آفريدن ما مر او راقالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَگفت كيست كه زنده مىگرداند استخوانها راوَ هِيَ رَمِيمٌحال آنكه او بوسيده و تباه گشته باشد بىپوست و عروق و اعصاب .