تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 991

مساهمون:

ص٩٩١
36 / 66 و اگر خواهيم نابود كنيم چشم ايشان را پس سبقت كنند بسوى راه پس از كجا ببينند ( 66 ) 36 / 67 و اگر خواهيم مسخ كنيم ايشان را بر جاى ايشان پس نتواند گذشتن از آنجا و بازنگردند ( 67 ) 36 / 68 و هر كرا عمر دراز مىدهيم نگونسار مىكنيمش در آفرينش آيا در نمىيابند ( 68 ) 36 / 69 و نه آموختيم اين پيغامبر را شعر و لائق نيست او را نيست اين مگر پند و قرآن آشكار ( 69 ) 36 / 70 تا بترساند هر كه زنده باشد و ثابت شود حجت بر كافران ( 70 ) 36 / 71 آيا نديدند كه ما آفريديم براى ايشان از آنچه ساخته است دست ما چهارپايان را پس ايشان آن را مالك‌اند ( 71 )
شرح
وَ لَوْ نَشاءُو اگر خواهيم در دنيالَطَمَسْناهر آئينه ناپيدا كنيم يعنى رقم محو كشيمعَلى أَعْيُنِهِمْبر چشمهاى ايشانفَاسْتَبَقُوا الصِّراطَپس پيشى گيرند راهى را كه در سلوك آن معتادندفَأَنَّى يُبْصِرُونَپس چگونه بينند آن راوَ لَوْ نَشاءُ لَمَسَخْناهُمْو اگر خواهيم هر آئينه مسخ كنيم ايشان را و صورتهاى ايشان متغير سازيم به قرده و خنازير و حجارهعَلى مَكانَتِهِمْبر جايهاى ايشان تا همه آنجا افسرده شوندفَمَا اسْتَطاعُواپس نتوانند و قادر نباشندمُضِيًّابر رفتن از پيشوَ لا يَرْجِعُونَو بازنگردند و نتوانند بازگشتن از عقب تا به صورت اول بازروندوَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِو هرك را زندگانى دراز داديم او را برگردانيم در آفرينش يعنى قوت او را بضعف بدل كنيم و جوانى او را به پيرىأَ فَلا يَعْقِلُونَآيا پس در نمىيابند كه هر كه بر تعمير و تنكيس خلق قادرست بر طمس و مسخ نيز قادر خواهد بود بيتنزد قدرت كار رها دشوار نيست * كار او را حاجت سركار نيستآورده‌اند كه كفار مكه مىگفتند كه محمد ص شاعر است حق سبحانه ردّ قول ايشان مىفرمايدوَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَو نياموختيم ما محمد ص را شعروَ ما يَنْبَغِي لَهُو نشايد او را شعر گفتن چه اگر شعر گفتى شبهه بدل قوم درآمدى كه قدرت او بر نظم قرآن و افصاح آن از قوت فطانتى است كه در شاعرى دارد پس حق سبحانه وى را شعر نياموخت تا آن شبه طارى نشود كه آن حضرت صلى اللّه عليه و سلّم بيتى بر سبيل تمثيل ادا فرمودى بر زبان مباركش بر وجهى كه از سمت و زن انحراف داشتى جارى شدى چنانچه يك نوبت فرمود كه كفى الاسلام و الشيب للمرء ناهيا * ابو بكر صديق رضى اللّه عنه گفت يا رسول اللّه قائل گفته است * كفى الشيب و الاسلام للمرء ناهيا حضرت به همان وتيره كه در نوبت اوّل خوانده بود در ثانى تكرار فرمود ابو بكر رض فرمود كه اشهد انّك لرسول اللّه و ما علمك الشعر و ما ينبغى لك و از كلمات حضرت عليه الصلاة و السلام آنچه موزون وارد شد مانند انا النبى لا كذب انا ابن عبد المطلب بىتكلّف و بىقصد بودهإِنْ هُوَنيست آنچه ما به او آموختيمإِلَّا ذِكْرٌمگر پندى و ارشادىوَ قُرْآنٌ مُبِينٌو كتابى روشن در معانى و حقايق يا روشن‌كننده احكام و حدود كه فرستاده‌ايملِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّاتا بيم كند و منتفع گرداند قرآن يا محمد ص هرك را باشد زنده يعنى عاقل و با فهم چه غافل و جاهل به مثابه مرده است يا آن را كه مؤمن است فى علم اللّه چه حيات ابدى و بقاى سرمدى بايمان است و تخصيص انذار به مؤمن جهت انتفاع اوست به آنوَ يَحِقَّ الْقَوْلُو واجب مىشود كلمه عذابعَلَى الْكافِرِينَبر ناگرويدگان كه قرآن را قبول نمىكنندأَ وَ لَمْ يَرَوْاآيا نمىبينند و نمىدانند ايشانأَنَّا خَلَقْنا لَهُمْبه درستى كه آفريديم ما براى ايشانمِمَّا عَمِلَتْ أَيْدِينااز آنچه كرديم و ساختيم بىواسطه شركت و وكالت يعنى منفرد بوديم به آفرينش آن ميان مردمان مثلى است كه هر كه كارى تنها كند گويد كه من آن مهم بدست خود ساخته‌ام يعنى ديگرى مرا در ساختن آن يارى نداده اينجا نيز مىفرمايد كه ما آفريديم براى ايشان به خودى بىمشاركت غيرىأَنْعاماًچهارپايان چون شتر و گاو و گوسپندفَهُمْ لَهاپس ايشان مر آن رامالِكُونَضبطكنندگانند و به تصرف درآرندگان .