36 / 22
و چيست مرا كه عبادت نكنم معبودى را كه بيافريد مرا و بسوى وى بازگردانيده خواهيد شد ( 22 )
36 / 23
آيا بجز وى خدايان گيرم كه اگر بخواهد خداى تعالى در حق من زيانى دفع نكند از من شفاعت ايشان چيزىرا و ايشان خلاص نكنند مرا ( 23 )
36 / 24
هر آئينهء من آنگاه در گمراهى ظاهر باشم ( 24 )
36 / 25
هر آئينه من ايمان آوردم به پروردگار شما پس بشنويد از من ( 25 )
36 / 26
گفته شد او را درآى به بهشت گفت اى كاش قوم من بدانند ( 26 )
36 / 27
كه بچه چيز بيامرزيد مرا پروردگار من و ساخت مرا از نواختگان ( 27 )
36 / 28
و فرودنياورديم بر قوم او بعد ازو هيچ لشكرى از آسمان و نيستيم ما فرودآرنده لشكر ( 28 )
شرح
وَ ما لِيَو چيست مرا كه از روى صدقلا أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِينپرستم آن كسى را كه بيافريد مر او از عدم بوجود آوردوَ إِلَيْهِو بسوى حكم و جزاى اوتُرْجَعُونَبازگردانيده خواهيد شد روز قيامت اضافت فطرت به خود اظهار شكر است و اضافت بعث به كافران مبالغه در تهديد روز جزاءأَ أَتَّخِذُآيا فرامىگيرممِنْ دُونِهِبجز خداىآلِهَةًخدايان ديگر يعنى بتانإِنْ يُرِدْنِ الرَّحْمنُاگر خواهد خدا مرابِضُرٍّبگزندى يعنى اگر خواهد كه ضررى به من رساندلا تُغْنِ عَنِّيكفايت نمىكند از منشَفاعَتُهُمْ شَيْئاًدرخواست بتان چيزى را از ان ضرر يعنى ايشان بلا از من دفع نمىكنندوَ لا يُنْقِذُونِو نرهانند مرا و خلاص نكنند پس اگر من آن را كه توانائى ندارد بر نفع و ضرر بپرستم و از عبادت آنكه قادر است به رسانيدن نفع و رهانيدن از ضرر دست بدارمإِنِّي إِذاًبه درستى كه من آن هنگام باشملَفِي ضَلالٍ مُبِينٍدر گمراهى آشكارا و هويدا چون قوم اين سخن از وى شنيدند قصد قتل وى كردند و او روى به پيغمبر آورده گفتإِنِّي آمَنْتُبه درستى كه من بگرويدمبِرَبِّكُمْبه پروردگار شمافَاسْمَعُونِپس بشنويد ايمان مرا تا فرداى قيامت بر من گواهى دهيد و گفتهاند اين خطاب با قوم كرد و ايشان او را سنگ مىزدند تا كشته شد و قبر او در بازار انطاكيه است و قولى آنست كه او را كشتند و خداى تعالى او را زنده گردانيد و به بهشت برد امام حسن رض بصرى بر آنست كه چون قصد قتل وى كردند حق سبحانه او را به آسمان برد از روى كرامتقِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَگفتند مر او را كه اى حبيب درآى به بهشت چون در بهشت درآمدقالَ يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَگفت كاشكى قوم من دانا شدندىبِما غَفَرَ لِيبهآنكه بيامرزيد مرارَبِّيپروردگار منوَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَو گردانيد مرا از نواختگان باكرام قولى آنست كه پيغمبران و ملك و مؤمنان كشته شدند و قولى آنست كه به سلامت بيرون رفتند و حبيب نجار كشته شد يا به آسمان رفتوَ ما أَنْزَلْناو نفرستاديم ماعَلى قَوْمِهِبر قوم حبيبمِنْ بَعْدِهِاز پس قتل يا دفع اومِنْ جُنْدٍهيچ لشكرىمِنَ السَّماءِاز آسمانوَ ما كُنَّاو نبوديم مامُنْزِلِينَفروفرستنده لشكرى براى هلاك قومى يعنى كفار از ان خوارتر و بىمقدارترند كه اهلاك ايشان را لشكرى بايد و انزال لشكر ملائكه روز بدر و حنين براى تعظيم پيغمبر ما بوده صلى اللّه عليه و سلّم نه آنكه لشكر كفار در حسابى بوده باشد .