36 / 12
هر آئينه ما زنده مىگردانيم مردگان را و مىنويسيم آنچه پيش فرستادند ( يعنى از اعمال خير و شر ) و مىنويسيم نقش اقدام ايشان را و هر چيزىرا احاطه كرديم در كتاب ظاهر يعنى لوح محفوظ ( 12 )
36 / 13
و بيان كن براى ايشان داستانى قصّهء اهل قريه چون آمد به آن ديه پيغامبران ( 13 )
36 / 14
آنگاه كه فرستاديم بسوى ايشان دو كس را پس به دروغ نسبت كردند ايشان را پس قوت داديم به سومى پس بهر كه گفتند هر آئينه بسوى شما فرستادگانيم ( 14 )
36 / 15
اهل ده گفتند نيستيد شما مگر آدمى مانند ما و نه فروفرستاده است خدا هيچچيز نيستيد شما مگر دروغگوئى ( 15 )
شرح
إِنَّا نَحْنُبه درستى كه مانُحْيِ الْمَوْتىزنده گردانيم مردگان را ببعث يا دلهاى مرده را بهدايتوَ نَكْتُبُو بنويسيمما قَدَّمُواآنچه از پيش فرستادهاند از اعمال صالحه و طالحهوَ آثارَهُمْو بنويسيم پاىهاى يعنى نشانهاى اقدام ايشان را كه بمسجدى روند مراد آنست كه خطوات ايشان بكفر خطيات ايشان خواهد بود و بهر قدمى رقمى از عنايت بر صفحه اعمال ايشان كشيده خواهد شدوَ كُلَّ شَيْءٍو همه چيزها راأَحْصَيْناهُنگاه داشتهايم يا بيان كردهايمفِي إِمامٍ مُبِينٍدر دفترى كه پيشواى روشنست يعنى لوح محفوظ بعد از نزول اين آيت حضرت رسالتپناه صلى اللّه عليه و سلّم فرمود كه اى بنو سلمى در منازل خود باشيد كه ثواب آثار قدم شما در لوح مىنويسند در صحيحين مذكور است كه بزرگترين مردمان در زمره اهل صلاة كسيست كه دور تر باشد راه آمدن وى به مسجد بعضى گفتهاند آثار اعم است از آنكه حسنه باشد چون علم كه به مردم آموزند يا وقفى كه بر مواضع خير كنند يا صدقه جاريه چون پل و رباط يا مسجد يا سيه چون اشاعت باطل و تاسيس ظلم حق سبحانه مىفرمايد ما همه را مىنويسيم و بوقت مكافات مناسب هر اثرى جزا خواهيم داد نظماز مكافات عمل غافل مشو * گندم از گندم برويد جو ز جواينچنين گفته است پير معنوى * كاى برادر آنچه كارى بدروىوَ اضْرِبْ لَهُمْو بيان كن براى اهل مكهمَثَلًا أَصْحابَ الْقَرْيَةِمثل اهل انطاكيهإِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَوقتى كه آمدند بدان ديه فرستادگان آوردهاند كه حضرت عيسى عليه السلام قبل از رفع به آسمان با شمعون الصفا كه خليفه وى بود بعد از رفع وى دو حوارى را كه يحيى و تومان گفتندى يا تاروس و ماروس و ثعلبى گفته كه صادق و صدوق يا انطاكيه فرستاد تا خلق را به عبادت به خداى دعوت كنند ايشان به نزديك شهر رسيده پيرى ديدند كه گوسفند مىچرانيد برو سلام كردند پير پرسيد كه شما كسانيد گفتند رسولان حضرت عيسىايم ع خلق را از باديه ضلالت بسر منزل هدايت مىخوانيم گفت بر صدق دعوى خود هيچ برهانى داريد گفتند آرى بيماران را شفا دهيم و ابرص و اكمه را به حال صحت بازآريم پير گفت سالها است كه فرزند من بيمار است و و اطباء از علاج او عاجزاند اگر شما درد او را دوا كنيد من به خداى شما بگروم ايشان بر سر بالين وى آمدند دعا كردند او صحت كامل يافت بيتقدم نهادى و بر هر دو ديده جا كردى * به يكنفس دل بيمار را دوا كردىپير ايمان آورده او حبيب نجارست كه او را صاحب ياسين گويند و بست و ششصد سال قبل از زمان پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم به دو گرويده و يكى از سبّاق اسلام است القصه خبر اين دو رسول در انطاكيه فاش شد و بسيار بيمار از بركت ايشان صحت رسيدند ملك شهر كه در معالم التنزيل گويد نام او انطينحش رومى بوده بت مىپرستيد از حال ايشان خبر يافت و بر مضمون دعوت ايشان كه منع بتپرستى و اقرار به واحدانيت الهى بوده مطلع شده ايشان را به زندان كرد و شمعون از پى ايشان درآمده با خواص ملك آشنائى آغاز نهاده بسبب دانش و حكمت مقرب پادشاه شد و حق سبحانه ازين قصّه خبر مىدهدإِذْ أَرْسَلْناياد كن چون فرستاديمإِلَيْهِمُ اثْنَيْنِبسوى مردم انطاكيه دو پيغمبر يعنى عيسى ع عليه السلام و شمعون عليه السلام فرستاده بامر مافَكَذَّبُوهُماپس تكذيب كردند اهل آن ديه ايشان را و به زندان بازداشتندفَعَزَّزْناپس ما غالب گردانيديم ايشان را و حفص به تشديد مىخواند يعنى قوت داديمبِثالِثٍبه سوم فرستاده كه بقول اصح شمعون الصفا است و گفتهاند شمعان يا سلوم يا بولسفَقالُواپس گفتند آن فرستادگان ما با اهل انطاكيهإِنَّا إِلَيْكُمْ مُرْسَلُونَبه درستى كه ما بسوى شما فرستادهشدگانيم از نزد عيسى ع يا از پيش خليفه وىقالُواگفتند مردم آن شهر كهما أَنْتُمْنيستيد شماإِلَّا بَشَرٌمگر آدمىمِثْلُنامانند ما در اكثر صفات بشريّه پس بچه وجه شما را به رسالت اختصاص دادهاندوَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُو نهفرستاده است خداى تعالىمِنْ شَيْءٍهيچ چيز از وحى و رسالتإِنْ أَنْتُمْنيستيد شماإِلَّا تَكْذِبُونَمگر كه دروغ گوئيد در دعوى رسالت .