34 / 18
و پيدا كرديم ميان ايشان و ميان آن ديهها كه بركت نهاديم دران ( يعنى شام ) ديهها متصل با يكديگر و مقرر كرديم دران ديهها آمد و رفت را ، گفتيم سير كنيد درين ديهها شبها و روزها ايمن شده ( 18 )
34 / 19
پس گفتند يعنى به زبان حال اى پروردگار ما دورى پيدا كن در ميان سفرهاى ما و ستم كردند بر خويش پس گردانيديم ايشان را افسانهها و پاره پاره ساختيم ايشان را تمام پاره پاره ساختن هر آئينه درين ماجرا نشانه است هر صبركننده شكر گوينده را ( 19 )
34 / 20
و هر آئينه راست يافت شيطان در حق ايشان انديشهء خود را پس پيروى او كردند مگر گروهى اندك از مؤمنان ( 20 )
شرح
وَ جَعَلْناو گردانيديمبَيْنَهُمْميان سباوَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتِيو ميان آن ديهها كه بكرم خودبارَكْنابركت داديمفِيهادر ان از ولايت شام چون فلسطين و اردن و اريحا و ايلياقُرىً ظاهِرَةًديههاى معمور آشكارا متصل يكديگر در عين المعانى گويد از مآرب كه منزل اهل سبا بود تا شام چهار هزار و هفتصد ديه پديد آمدوَ قَدَّرْناو تقدير كرديمفِيهَا السَّيْرَدر ان ديهها رفتن مردم را يا تقادير مراحل را بيان كرديم و گفتيمسِيرُوابرويدفِيهادر آن ديههالَيالِيَ وَ أَيَّاماًشبها و روزهاآمِنِينَامانيافتگان از دشمنان و سباع به جهت كثرت خلق يا از جوع و عطش بسبب آبادانى مواضع بقيه و سبا آغاز تجارت كرده از يمن بشام مىرفتند چاشت در ديهى بودند و شام در ديهى و توانگران را به درويشان حسد آمد كه ميان ما و ايشان هيچ فرقى نيست پياده و مفلس اين راه همچنان مىروند كه سواره و توانگرفَقالُواپس گفتند اغنياى ايشانرَبَّنااى پروردگار ماباعِدْدورى افگنبَيْنَ أَسْفارِناميان منازل سفرهاى ما يعنى بيابانها پديد كن از منزلى تا منزلى تا مردم بىزاد و راحله سفر نكنند و نتوانند كرد -وَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْو ستم كردند بدين دعا بنفس خودها و ما آن ديهها را خراب كرديمفَجَعَلْناهُمْپس بگردانيديم اهل سبا راأَحادِيثَسخنان يعنى از ايشان بتعجب بازگويند كه از آبادانى به خرابى ميل كردندوَ مَزَّقْناهُمْو پراگنده ساختيم ايشان راكُلَّ مُمَزَّقٍهمه پراگنده ساختنى با يكى از ايشان در مآرب نماند قبيله غسان از ايشان بشام رفت و قضاعه به مكه و اسد به بحرين و انمار بيثرب و جزام به تهامه و ازد بعمان و اين كلمه ضرب المثل شد كه ؟ ؟ ؟ يدى سباإِنَّ فِي ذلِكَبه درستى كه در آنچه ذكر كرديملَآياتٍهر آئينه عبرتهاستلِكُلِّ صَبَّارٍمر هر صبركننده را بر سختيهاشَكُورٍسپاس گوينده بر نعمتها در كشف الاسرار آورده كه اهل سبا در خوشحالى و فارغبالى مىگذرانيدند بسبب ناصبرى بر عاقبت و ناشكرى بر نعمت رسيد بر ايشان آنچه رسيد بيت روزگارى عاقبت شكرت نكردم لا جرم دستى كه در آغوش بود اكنون بدندان مىگزموَ لَقَدْ صَدَّقَو به درستى كه راست يافتعَلَيْهِمْبر اهل سبا و اصح آنست كه بر همه كافرانإِبْلِيسُ ظَنَّهُابليس گمان خود را يعنى گمان برده بود شيطان كه من بر بنىآدم بسبب شهوت و غضب كه در نهاد ايشان نهادهاند دست يابم و ايشان را گمراه كنم گمان او درباره اهل غوايت راست شدفَاتَّبَعُوهُپس پيروى او كردند در شرك و معصيتإِلَّا فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَمگر گروهى از مؤمنان كه مستثنىاند .