34 / 13
مىساختند براى او آنچه مىخواست از قلعهها و صورتها و كاسهها به قدر حوضها و ديگها ثابت در جاهاى خود گفتيم به عمل آريد اى كسان داود سپاسدارى را و اندك كسىست از بندگان من شكرگزارنده ( 13 )
34 / 14
پس چون مقرر كرديم به روى مرگ دلالت نكرد ديوان را بر موت او مگر كرم چوبخواره كه مىخورد عصاى سليمان را پس چون بيفتاد واضح شد پيش ديوان كه اگر مىدانستند غيب را درنگ نمىكردند در عذاب خواركننده ( 14 )
شرح
يَعْمَلُونَمىكردندلَهُبراى سليمانما يَشاءُآنچه مىخواستمِنْ مَحارِيبَاز غرفهاى خوش و منظرهاى دلكش در وسيط آورده كه محراب منزلى را گويند كه به درجه به دو بايد رفت و گفتهاند محاريب اينجا موضع حربست چون قلعههاى بلند و حصارهاى ارجمند و ديوان براى سليمان ع در ولايت يمن حصنهاى عجيب ساخته بودند چون مرداح و بيستون و قلقوم و غمدان و هنيزه و جنيده و امثال آنوَ تَماثِيلَو مىساختند تمثالها و صورتهاى ملائكه و انبياء عليهم السلام بر وضعى كه در زمان عبادت بر ان بودهاند تا مردمان آن را مشاهده نموده بر همان وجه پرستش نمايند و در آن زمان اتخاذ تصاوير مباح بوده و در عين المعانى آورده كه تمثالها از آهن به صورت آدميان مىساختند و حق سبحانه بوقت محاربه باعداء روح در ايشان مىدميد تا در قتال قوى و صلب باشند و گفتهاند تمثال دو شير ساخته بودند در زير تخت او و هيئات دو كركس انگيخته بر بالاى تخت چون سليمان خواستى كه بر تخت نشيند آن دو شير بازوهاى خود را برافراختندى تا پاى بر آن نهاده بالا رفتى و چون بر تخت نشينى كركسان به بالهاى خود وى را سايه كردندىوَ جِفانٍو مىكردند از براى سليمان ع كاسهاى چوبين و غير آنكَالْجَوابِمانند حوضهاى بزرگوَ قُدُورٍ راسِياتٍو ديگهاى بلند بر سر پايه نهاده مانند كوهها و او را دوازده هزار طبّاخ بوده كه درين ديگها طعام پختندى و هنوز در بعضى از ولايت شام ديگها چنان از سنگ تراشيده موجود استاعْمَلُواگفتيم عمل خير كنيدآلَ داوُدَاى آل داودشُكْراًبراى سپاسدارى چنين نعمتهاى ثابت بنانى قدس سره فرموده كه آل داود ساعت ليل و نهار را قسمت كرده بودند و در هر ساعتى يكى از ايشان قائم بودى بشكر الهى و عنايت پادشاهىوَ قَلِيلٌو اندكىمِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُاز بندگان من سپاس دارند و شكور آن را گويند كه بدل و زبان و جوارح اكثر اوقات مراسم شكرگزارى ادا كند و با وجود چنين استغراقى در شكر خود را از اداى شكر عاجز شناسند چه توفيق شكر نعمتى است مستدعى شكر ديگر و ازينجا گفتهاند الشكور من يرى عجزه من الشكر مثنوىحد شكر حق نداند هيچكس * حيرت آمد حاصل دانا و بسآن بزرگى گفت با حق در نهان * كاى پديدآرنده هر دو جهاناى منزه از زن و فرزند و جفت * كى توانم شكر نعمتهات گفتپيك حضرت دادش از ايزد پيام * گفتش از تو اين بود شكر مدامچون درين ره اين قدر بشناختى * شكر نعمتهاى ما پرداختىآوردهاند كه بناء بيت المقدس را داود عليه السلام آغاز كرده بود و سليمان عليه السلام در اتمام آن سعيهاى بليغ بجاى آورده و هنوز يكساله كار مانده بود كه متقاضى اجل بسليمان ع درآمده طلب وديعت روح كرد سليمان عليه السلام كسان خود را وصيت كرد كه مرگ مرا فاش مكنيد و مرا بعد از مرگ بر عصاى من تكيه دهيد تا جن از كار خود باز نمانند و مهم مسجد باتمام رسد پس چون سليمان ع درگذشت او را بشستند و برو نماز گذاردند و او را بر عصا تكيه دادند ديوان از دور وى را زنده مىپنداشتند و به همان كار كه نامزد ايشان بود قيام مىنمودند تا بعد از يك سال اسفل عصاى او را دابة الارض بخورد و او بر زمين افتاده همگنان را موت او معلوم شد فى الحال ديوان فرار نموده در شعاب جبال و اجواف بوادى گريختند كما قال اللّه تعالىفَلَمَّا قَضَيْناپس آن هنگام كه قضا كرديمعَلَيْهِ الْمَوْتَبر سليمان مرگ را و او را مرده بر عصا تكيه دادندما دَلَّهُمْدلالت نكرد مر ديوان راعَلى مَوْتِهِبر مرگ سليمانإِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِمگر چوبخواره كه از زمين برآمدهتَأْكُلُمىخوردمِنْسَأَتَهُعصاى او رافَلَمَّا خَرَّپس آن هنگام كه بيفتاد سليمان عليه السلامتَبَيَّنَتِ الْجِنُّدانستند ديوانأَنْ لَوْ كانُواآنكه اگر بودندى كه البتهيَعْلَمُونَ الْغَيْبَدانستندى غيب را گمان جن آن بود كه غيب مىدانند و بر مردم چنين ظاهر مىكردند حق سبحانه مىفرمايد كه اگر ايشان دانا بودندى بغيبما لَبِثُوادرنگ نكردندى يك سالفِي الْعَذابِ الْمُهِينِدر عذاب خواركننده يعنى تكاليف شاقه كه ايشان را در عمل عمارت بود .