34 / 15
هر آئينه بود قوم سبا را در جاى ماندن نشانهء مر ايشان را بود و بوستان از جانب راست و از جانب چپ گفتيم بخوريد رزق پروردگار خويش و شكر گوئيد او را شما را شهرى هست پاكيزه و پروردگارى آمرزنده ( 15 )
34 / 16
پس روى گردانيدند يعنى از شكر پس فرستاديم بر ايشان سيلى تند و عوض داديم ايشان را بجاى دو بوستان ايشان دو بوستانى ديگر خداوند ميوههاى بدمزه و خداوند درخت گز و چيزى اندك از درخت كنار ( 16 )
34 / 17
اين سزا داديم ايشان را بسبب ناسپاسى ايشان و سزا نمىدهيم مگر ناسپاس را ( 17 )
شرح
لَقَدْ كانَبه درستى كه بودلِسَبَإٍمر اولاد سبا بن يشحب بن يعرب بن قحطان رافِي مَسْكَنِهِمْدر مسكنهاى ايشان و حفص به صيغه مفرد خواند يعنى در مسكن ايشانآيَةٌعلامتى و دلالتى بر وجود صانع و قدرت كامله او در مختار آورده كه فرزندان سبا را در حوالى مآرب از ولايت يمن منزلى بود در ميان دو كوه از اعلى تا اسفل آن منزل هيجده فرسخ بود و مشرب ايشان در اعلاى وادى بود از چشمه در پايان كوه و گاه بودى كه فاضل آب از ولايت شجر عمان و هو ساحل البحر من عمان و عدن به آب ايشان ضم شدى و خرابى كردى از بلقيس كه واليه ولايت ايشان بود درخواست كردند تا سدّى بست در دهانه دو كوه تا آبهاى اصلى و زايد آنجا جمع شدى و سه ثقبه بر آن سد ترتيب كردند تا اوّل ثقبه اعلى بگشايد و آب به مزروعات خود برند و چون كمتر شود وسطى و به آخر سفلى و ايشان بر يمين و يسار منازل خود باغها داشتند مشتمل بر درختان ميوهدار كما قال اللّه تعالىجَنَّتانِآيتى كه در مساكن اهل سبا گفته شد درو بوستان بودعَنْ يَمِينٍ وَ شِمالٍاز راست و چپ منازل ايشان اگرچه در هر طرف باغ بسيار بوده اما از تقارب اشجار همه به مثابه يك باغ مىنمودكُلُواگفت پيغمبر مر ايشان را كه بخوريدمِنْ رِزْقِ رَبِّكُمْاز روزى پروردگار خود كثرت ميوه ايشان به مثابه بود كه اگر كسى زنبيلى بر سر نهادى و به زير درختان بگذشتى آن زنبيل پرميوه شدى بىحركت دست پس پيغمبر ص گفت كه ازين نعمتها بخوريدوَ اشْكُرُوا لَهُو شكر كنيد مر خداى رابَلْدَةٌ طَيِّبَةٌاين شهرى كه خداى شما را در ان يا از ان روزى مىدهد شهرى پاكيزه است هواى تندرست و آبى شيرين و خاك پاك بيتشهرى چو بهشت از نكوئى * چون باغ ارم به تازهروئىدر آنجا پشه و كيك و كژدم نبودى و شپش در جامها نيفتادى و هر غريبى كه آنجا رسيدى شپشها كه در جامهء وى بودى به مردىوَ رَبٌّ غَفُورٌو پروردگار روزىدهنده و از شما شكرجوينده و آمرزنده است مر كسى را كه توبه كند از شركفَأَعْرَضُواپس ايشان روزى بگردانيدند از خود و شكرگزارى نهنمودند و در خبر است كه سيزده پيغمبر ص بديشان آمد همه را تكذيب كردند پيغمبر ص آخرين در زمان پادشاهى ذى الاغار بن جشيان بعد از رفع حضرت عيسى على نبينا و عليه السلام بديشان آمده و او را بسيار برنجانيدند حق سبحانه موشهاى دشتى در زيربند آب ايشان پديد آورده بفرمود تا بند را سوراخ كردند و نيمشب بوده كه همه در خواب بودند بند شكسته شد و سيل درآمده منازل و حدائق ايشان مغمور گشت و بسيارى مردم و چهارپايان هلاك شدند چنانچه فرمود چون اعراض كردندفَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْپس فرستاديم بر ايشانسَيْلَ الْعَرِمِسيل صعب و گفتهاند عرم بند آبست يا نام وادى آب كه آب ازو آيد يا اسم موش دشتى كه بند را سوراخ كردوَ بَدَّلْناهُمْو بدل داديم ايشان رابِجَنَّتَيْهِمْبه باغهاى ايشانجَنَّتَيْنِدو باغذَواتَيْ أُكُلٍ خَمْطٍخداوند ميوهء تلخوَ أَثْلٍو شوره كزو چنين موضعى را جنت گفتن گفتن بطريق مشاكله استوَ شَيْءٍو چيزىمِنْ سِدْرٍ قَلِيلٍاز كنار اندك يعنى در ان شورهزارها اندك ميوه كنار داديم تا ياد كنند از ان ميوههاى فوت شدهذلِكَاين عذابجَزَيْناهُمْپاداش داديم ما ايشان رابِما كَفَرُوابسبب آنكه كفران نعمت ورزيده برسل كافر شدندهَلْ نُجازِيو آيا عقاب كرده شودإِلَّا الْكَفُورَمگر ناسپاسى را و حفص نجازى خواند فعل متكلم معلوم و كفور را منصوب سازد يعنى آيا پاداش مىدهيم ما مگر ناسپاسى جزاى عامست هر مؤمن و كافر را و مجازات خاصهء كفار است - آوردهاند كه بقاياى سبا نزد پيغمبر ص خود آمده گفتند شناختيم پروردگار خود را پس ازين اگر نعمتى بما ارزانى فرمايد ناسپاسى نكنيم و عبادتى بجاى آورديم كه هيچ قوم نكرده باشند حق سبحانه ديگرباره درهاى نعمت بر ايشان گشود فرمود كه