تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 943

مساهمون:

ص٩٤٣
چشم ايشان و اندوه نخورند و خشنود شوند به آنچه بدادى ايشان را همه ايشان و خدا مىداند آنچه در دلهاى شماست و هست خدا دانا بردبار ( 51 ) 33 / 52 حلال نيستند ترا زنان بعد ازين و نه حلالست آنكه بدل كنى بجاى ايشان زنان ديگر را اگر چه بشگفت آرد ترا حسن ايشان مگر آنچه مالك شد دست تو و هست خدا بر همه چيز نگهبان ( 52 ) 33 / 53 اى مسلمانان در نيائيد به خانه‌هائى پيغامبر مگر وقتى كه دستورى داده شود شما را براى طعامى نه انتظاركنان پخته شدن طعام را و ليكن چون خوانده شود شما را درآييد پس چون طعام خورديد پراگنده شويد
شرح
أَعْيُنُهُنَّچشمهاى ايشانوَ لا يَحْزَنَّو اندوهناك نشوندوَ يَرْضَيْنَو خوشنود باشندبِما آتَيْتَهُنَّ كُلُّهُنَّبه‌آنكه دهى ايشان را همه يعنى چون دانستند كه آنچه تو مىكنى از ارجاء و ايواء و تقريب و تبعيد بفرمان خداى است ملول نمىشوند و گردن مىنهندوَ اللَّهُ يَعْلَمُو خداى تعالى مىداندما فِي قُلُوبِكُمْآنچه در دلهاى شماست از رغبت و كراهتوَ كانَ اللَّهُو هست خداى تعالىعَلِيماًدانا بضمائر بندگانحَلِيماًبردبار كه تعجيل نكند به عقوبت مجرمانلا يَحِلُّحلال نيستندلَكَ النِّساءُمر ترا زنانمِنْ بَعْدُاز پس اين نوزن كه در عقد تواند چه تسعه در حق آن حضرت چون اربعه است در حق امتوَ لا أَنْ تَبَدَّلَو حلال نيست آنكه بدل كنىبِهِنَّبديشانمِنْ أَزْواجٍاز زنان ديگر يعنى يكى را از ايشان طلاق دهى و بجاى وى ديگرى را نكاح كنىوَ لَوْ أَعْجَبَكَو اگرچه بشگفت آورد ترا ،حُسْنُهُنَّخوبى ايشانإِلَّااستثناء راست از نسا يعنى حلال نيست بر تو زنان پس ازين نه تن كه تو دارى مگرما مَلَكَتْ يَمِينُكَآنچه مالك آن شود دست تو يعنى به تصرف تو درآيد و ملك يمين تو گرددوَ كانَ اللَّهُو هست خداىعَلى كُلِّ شَيْءٍبر همه چيزهارَقِيباًمهربان و نگهبان و كسى كه از سر رقيبى حق آگاه گردد او را از مراقبه چاره نيست مراقبه حق را دانا و بينا دانستن است و در نهان و آشكارا بادب حرمت زيستن بيت چو دانستى كه حق دانا و بينا است * نهان و آشكارا خويش كن راست آورده‌اند كه چون حضرت زينب رض را به حكم ربانى قبول فرمود وليمه ترتيب نمود و مردم را طلبيده دعوت مستوفى داد چون طعام خورده شد به سخن مشغول گشتند و زينب رض در گوشه خانه روى به ديوار نشسته بود و حضرت پيغمبر عليه الصلاة و السلام مىخواست كه مردم بروند آخر خود از مجلس برخاست و برفت و اكثر صحابه رض برفتند و سه كس مانده همچنان سخن مىگفتند آن حضرت صلى اللّه عليه و سلّم بدر خانه آمد و شرم مىداشت كه ايشان را عذر خواهد بعد از انتظار بسيار خلوت شد انس رض گفت كه حضرت ص به خانه زينب درآمد و من هم خواستم كه درآريم پرده بر در حجره فروگذاشت و آيت حجاب نازل شد كهيا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوااى آن كسانى كه گرويده‌ايد به خدا و رسوللا تَدْخُلُوادرميائيدبُيُوتَ النَّبِيِّدر خانهاى پيغامبرإِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْمگر آنكه دستورى داده شويد يعنى شما را بخواندإِلى طَعامٍبه خوردن طعام آن هنگام درآييدغَيْرَ ناظِرِينَدر حالتى كه غير منتظر باشيد يعنى انتظار نبريدإِناهُرسيدن طعام را جمعى بودند كه وقت را نگاه مىداشتند چون در مطبخ اثر دود ظاهر مىشد مىآمدند و مىنشستند حكم شد كه ديگر چنان مكنيدوَ لكِنْ إِذا دُعِيتُمْو ليكن چون خوانده شويدفَادْخُلُواپس درآييدفَإِذا طَعِمْتُمْپس چون طعام خورديدفَانْتَشِرُواپس پراگنده شويد و مكث مكنيد .