33 / 41
اى مسلمانان ياد كنيد خدا را ياد كردن بسيار ( 41 )
33 / 42
و به پاكى بخوانيد او را صبح و شام ( 42 )
33 / 43
اوست آنكه رحمت مىفرستد بر شما و دعاى رحمت مىكنند بر شما فرشتگان او تا بر آرد شما را از تاريكيها بسوى روشنى و هست خدا به مسلمانان مهربان ( 43 )
33 / 44
دعاى خير ايشان روز كه ملاقات كنند به خدا اسلام است و آماده كرده است براى ايشان مزد نيك ( 44 )
33 / 45
اى پيغامبر هر آئينه ما فرستاديم ترا گواهىدهنده و مژده رساننده و ترساننده ( 45 )
33 / 46
و خواننده بسوى خدا به حكم او و چراغ روشن ( 46 )
شرح
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوااى كسانى كه گرويدهايداذْكُرُوا اللَّهَياد كنيد خداى راذِكْراً كَثِيراًيادكردنى بسيار يعنى در غالب اوقات يا بانواع ذكر تهليل و تمجيد تحميد و تكبيروَ سَبِّحُوهُو تسبيح گوئيد او را يا نماز گذاريد براى اوبُكْرَةً وَ أَصِيلًابامداد و شبانگاه چه نماز شام و صبح اشق است از روى ادا سلمى قدس سره فرمود كه مراد از ذكر كثير ذكر دل است چه دوام ذكر بدل بود به زبان ممكن نيست و در لطائف قشيرى رح آورده كه امر بذكر كثير اشارتست به محبّت حق يعنى او را دوست داريد چه مقررست كه من احب شيئا اكثر ذكره نشان دوستى ذكر فراوانست و دوستى نگذارد كه زبان از ذكر دوست يا دل از فكر او خالى ماند بيتدر هيچ مكان از فكرت خالى * در هيچ زمان نيم ز ذكرت غافلهُوَ الَّذِي يُصَلِّياوست خداوندى كه درود مىدهد يعنى رحمت مىكندعَلَيْكُمْبر شماوَ مَلائِكَتُهُو فرشتگان او درود مىدهند يعنى آمرزش مىطلبند گناهان شما را و اين درود خدا و ملائكه بر شمالِيُخْرِجَكُمْبراى آنست تا بيرون آرد شما رامِنَ الظُّلُماتِاز تاريكيهاى كفرإِلَى النُّورِبه روشنى ايمان مراد از اخراج ادامت و استقامت است بر خروج چه وقت درود خداى و ملائكه ايشان در ظلمات نبودند و گفتهاند اخراج از ظلمت معصيت بوده بنور طاعت يا از شك بيقين يا از تيرگى تدبير بشهود نور تقدير و در بحر الحقائق فرموده كه از ظلمات بشريت بنور روحانيتوَ كانَو هست خداى تعالىبِالْمُؤْمِنِينَبه گروندگانرَحِيماًمهربان كه خود بر ايشان رحمت مىكند و ملائكه را به آمرزش ايشان مىفرمايدتَحِيَّتُهُمْتحيت مؤمنان از خداى تعالىيَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلامٌروز كه ببينند او را سلامى است كه مخبر باشد به سلامت از هر آفتى و مخافتى و گفتهاند ضمير عايدست بملك الموت كنايت غير مذكور يعنى روز كه بينند عزرائيل را بر ايشان سلام گويدوَ أَعَدَّو آماده كرده است خداى تعالىلَهُمْبراى مؤمنان با وجود تحيت بر ايشانأَجْراً كَرِيماًمزدى بزرگوار كه بهشت است و نعيم آنيا أَيُّهَا النَّبِيُّاى پيغمبر نداى كرامت استإِنَّا أَرْسَلْناكَبه درستى كه فرستاديم تراشاهِداًگواه بتصديق و تكذيب امت تووَ مُبَشِّراًو مژدهدهنده به رحمت ماوَ نَذِيراًو بيمكننده از عقوبت ماوَ داعِياًو خوانندهإِلَى اللَّهِبه پرستش خداى تعالى و اقرار بتوحيد اوبِإِذْنِهِبفرمان او يا بتوفيق و تيسير اووَ سِراجاً مُنِيراًو چراغى روشن يا خداوند چراغ روشن كه قرآن است يعنى تالى آن در آيات باهرات آوردهاند كه حق سبحانه پيغمبر را چراغ خواند زيرا كه ضوء چراغ ظلمت را محو كند و نور وجود آن حضرت ص نيز ظلمت كفر را از عرصه جهان نابود ساخت بيت چراغ روشن از نور الهى * جهان را داد از ظلمت رهائى ديگر در خانه هرچه گم مىشود بنور چراغ باز توان يافت و حقائقى كه از مردم پوشيده و پنهان بود بنور اين چراغ بر مقتبسان انوار معرفت روشن گشت نظمازو جان را به دانش آشنائى * وزو چشم جهان را روشنائىدر گنج معانى بر گشاده * وز ان صاحب دلان را مايه داده ديگر چراغ اهل خانه را سبب امنوامان و راحت است و دزد را واسطه خجلت و عقوبت است آن حضرت ص نيز دوستان را وسيله سلامت و كرامت و منكران را موجب حسرت و ندامت است و منيرا تاكيد است يعنى تو چراغى ، نه چون چراغهاى ديگر چه آن چراغها گاهى مرده شوند و گاهى افروخته و تو از اوّل و آخر روشنى و چراغها به بادى مقهور شوند و هيچكس نور ترا مغلوب نتواند ساختيُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِو ديگر چراغها را به شب روشن سازند نه بروز تو شب ظلمت دنيا بنور دعوت روشن ساخته و روز قيامت را نيز از مشعل شفاعت روشن خواهى ساخت مثنوىشد به دنيا رخش چراغ افروز * شب ما گشت ز التفاتش روزباز فردا چراغ افروزد * كه از ان جرم عاصيان سوزددر كشف الاسرار فرموده كه حق سبحانه آفتاب را چراغ خواندوَ جَعَلْنا سِراجاً وَهَّاجاًو پيغمبر ما را سراج گفت آن چراغ آسمانست و اين چراغ زمين و آن چراغ دنيا است و اين چراغ دين آن چراغ منازل فلكست و اين چراغ محافل ملك و آن چراغ .
آب و گل است و اين چراغ جان و دل بطلوع آن چراغ از خواب بيدار شوند و بظهور اين چراغ از خواب عدم برخاسته به عرصهگاه وجود آيند بيتاز ظلمات عدم راه كه بردى بيرون * گر نشدى نور تو شمع روان همهو اشارت به همين معنى فرمودهست بيت ز اقليم عدم مىآمدى و پيش رو آدم ع چراغى بود بر دستش هم از نور نخستينت