تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 942

مساهمون:

ص٩٤٢
و دختران عمه‌هائى ترا و دختران خال ترا و دختران خاله‌هائى ترا آنان كه هجرت كرده‌اند با تو و حلال كرديم زن مسلمان اگر به بخشد خود را براى پيغمبر اگر خواهد پيغامبر كه بزنى گيرد آن را خاص براى تو بجز مسلمانان هر آئينه دانستيم آنچه فرض ساخته‌ايم بر ايشان در حق زنان ايشان و در حق كنيزكانى كه مالك آنست دست ايشان سهل كرديم تا نباشد بر تو هيچ تنگى و هست خدا آمرزنده مهربان ( 50 ) 33 / 51 موقوف دارى هر كرا خواهى از ايشان و جاى دهى نزديك خويش هر كرا خواهى و اگر خواهش كنى زنى را از آن جمله كه يكسو كردهء آنها پس نيست هيچ گناهى بر تو اين رخصت دادن نزديك‌تر است از آنكه خنك شود
شرح
وَ بَناتِ عَمَّاتِكَو دختران عمه‌هاى تو از اولاد عبد المطلبوَ بَناتِ خالِكَو دختران خال تووَ بَناتِ خالاتِكَو دختران خاله‌هاى تو از اولاد عبد مناف بن زهرهاللَّاتِي هاجَرْنَآن زنان مذكورات كه هجرت كردندمَعَكَبا تو و محتمل است كه قيد احلال مذكورات به هجرت در حق آن حضرت ص باشد خاصة و قول ام هانى رض كه مرا رسول ص خداى خطبه كرد و بدين آيت من برو حرام شدم زيرا كه هجرت نكرده بودم مؤيد اين قول استوَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةًو زنى مؤمنهإِنْ وَهَبَتْاگر ببخشدنَفْسَها لِلنَّبِيِّنفس خود مر پيغمبر راإِنْ أَرادَ النَّبِيُّاگر خواهد پيغمبرأَنْ يَسْتَنْكِحَهاآنكه در نكاح درآرد او راخالِصَةًخالص كرده شد احلال او خالص‌كردنىلَكَمر ترامِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَبجز مؤمنان يعنى از مخصوصات آن حضرت ص است كه زنى را به مجرد هبه بىمهر نكاح تواند كرد امام اعظم رح فرموده كه بلفظ هبه نكاح منعقد مىشود اما مهر مثل لازم است و در اتفاق اين صورت اختلاف كرده‌اند و اشهر آنست كه هبه واقع شده از زينب بنت خزيمه او را ام المساكين گويند يا خوله بنت حكيم يا ميمونه بنت الحارث يا ام شريك بنت جابر در تبيان كبير گفته كه ام سهيل از بنى اسد و اگر واهبه زينب بوده باشد هبه او واقع است در رمضان سال سوم از هجرت و هشت ماه در حرم محترم آن حضرت صلى اللّه عليه و سلّم بوده و در ربيع الآخر سال چهارم وفات يافته اما نزد اهل سير هبه از ام شريك واقع شده و دولت عقد درنيافتهقَدْ عَلِمْنابه درستى كه ما دانسته‌ايمما فَرَضْناآنچه فرض كرده‌ايمعَلَيْهِمْبر ايشان يعنى بر امت از شرائط عقدفِي أَزْواجِهِمْدر نكاح زنان ايشان يعنى مهر و شهود و نفقه و وجوب قسم و تزويج چهار حرّهوَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْو در داشتن مملوكات ايشان يعنى توسعه امر در ان و ما حلال كرديم زنان را بر تو به مجرد هبه بىمهرلِكَيْلا يَكُونَتا نباشدعَلَيْكَ حَرَجٌبر تو تنگىوَ كانَ اللَّهُو هست خداى تعالىغَفُوراًآمرزنده مر چيزى را كه تحرز ازو دشوارسترَحِيماًمهربان بتوسع جائى كه مظنه حرج باشدتُرْجِيبازپس دارىمَنْ تَشاءُهرك را خواهىمِنْهُنَّاز ازواج خويشوَ تُؤْوِيو جاى دهىإِلَيْكَبسوى خود يعنى با خوددارىمَنْ تَشاءُهرك را خواهى از ايشان در وسيط آورده كه وجوب قسم بدين آيت از حضرت صلى اللّه عليه و سلّم ساقط شده ، و در زاد المسير گويد كه ميان همه ازواج غير از سوده رض كه نوبت خود را به عائشه رض بخشيده بود آن حضرت ص رعايت فرمودى قسم را تا آخر عمر صاحب كشاف فرموده كه ارجا كرد پنج تن را يعنى سوده رض و صفيه رض و جويريه رض و ام حبيبه رض و ميمونه رض و رعايت قسم مىكرد ميان ايشان هرگاه كه مىخواست و بر وجهى كه مىخواست و چهار تن را با خود گرفت عائشه رض و حفصه رض و ام سلمه رض و زينب رضوَ مَنِ ابْتَغَيْتَو هرك را خواهى بازطلبى و دلجوئى كنىمِمَّنْ عَزَلْتَاز آنها كه با كرانه رفته از ايشان و ارجا كردهفَلا جُناحَ عَلَيْكَپس هيچ گناهى و تنگى نيست بر توذلِكَآنكه اين معزولات را بازطلبى و دورشدگان را نزديك خود خوانىأَدْنى أَنْ تَقَرَّنزديك‌تر است به‌آنكه روشن شود .