تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 929

مساهمون:

ص٩٢٩
33 / 8 تا خداى تعالى بپرسد آن راست‌گويان را از راستى ايشان و مهيّا كرده است براى كافران عذاب درددهنده ( 8 ) 33 / 9 اى مسلمانان ياد كنيد نعمت خدا را بر خويش وقتى كه آمد بر شما لشكرها پس فرستاديم بر ايشان باد را و لشكرها كه نديديد آن را و هست خدا به آنچه مىكنيد بينا ( 9 ) 33 / 10 چون آمدند بر شما از جانب بالاى شما و از جانب پائين شما و چون خيره ماندند ديدها و برسيد دلها به چنبر گردن و گمان مىكرديد به نسبت خدا گمانهاى مختلف ( 10 )
شرح
لِيَسْئَلَ الصَّادِقِينَتا سؤال كند خداى راست‌گويان را يعنى پيغمبران راعَنْ صِدْقِهِمْاز راستى ايشان در سخنى كه با قوم گفتند يا تصديق قوم مر ايشان راوَ أَعَدَّو آماده كرده است خداىلِلْكافِرِينَمر ناگرويدگان را برسلعَذاباً أَلِيماًعذابى دردناكيا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوااى آن كسانى كه ايمان آورده‌ايداذْكُرُواياد كنيدنِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْنعمت خداى تعالى را كه انعام فرمود بر شماإِذْ جاءَتْكُمْچون آمدند بشماجُنُودٌلشكرها چون قريش و غطفان و كنانه و يهود و قريب ده هزار كسفَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْپس فرستاديم بر ايشانرِيحاًبادى مراد باد صبا استوَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهاو لشكرها كه شما نديديد يعنى ملائكهوَ كانَ اللَّهُو هست خداىبِما تَعْمَلُونَبه‌آنچه شما مىكنيدبَصِيراًبينا درين آيت بيان غزوه احزاب است و آن قصّه اجمالا چنان بود كه بعد از اجلاء بنى نضير حيّى بن اخطب با جمعى از يهود به مكه رفتند و با ابو سفيان و اتباع او بر مقاتله با حضرت صلى اللّه عليه و سلّم عهد بستند و از قريش و احابيش بيش از ده هزار كس جمع كرده عازم مدينه شدند آن خبر به حضرت رسالت‌پناه صلى اللّه عليه و سلّم رسيده با سه هزار كس از مدينه نهضت فرمود و معسكر همايون در پيش كوه سلع مقرر شده نزول فرمودند و بوقت مشاورت باصحاب در باب محاربه با اعادى كه بعدد بسيار و بسلاح آراسته بودند سلمان رض از وضع خنادق كه در بلاد عجم مىباشد شمه بموقف عرض رسانيد و آن حضرت صلى اللّه عليه و سلّم رائى آن را شرف قبول ارزانى داشته زمين بر صحابه رض قسمت كرد بحفر خندق اشارت فرمود و صحابه رض بدان كار مشغول شدند آن حضرت صلى اللّه عليه و سلّم خود نيز مباشر كشيدن خاك و بالا آوردن از مغاك مىشد ياران را وعده ظفر مىداد و كلمات اللهم لا عيش الّا عيش الآخرة فاغفر الانصار و المهاجرة به زبان معجز نشان ميراند در اثناى اين حال سنگى در غاية صلابت پديد آمد كه تبر و ميتين برو كار نمىكرد آن حضرت ص را خبر دادند تا بسر سنگ آمده ميتين بدست مبارك گرفت وبسم اللّه‌گويان بر آن سنگ زد ثلثش بشكست و نورى مانند برق از ان بجست و در ان روشنى نظر انور سيد انام عليه الصلاة و السلام بر قصرهاى شام افتاد و گفت اللّه اكبر مفاتيح شام به من دادند و نوبت دوم كه ضربت بر ان صخره زد ثلث ديگر شكسته شد نورى ديگر ظاهر گشت كه قصور يمن به نظر آن حضرت ص درآمد و گفت اللّه اكبر مفاتيح يمن در دست من نهادند سوم بار تمام سنگ در هم شكست و نورى كه از ان رخشان شد كوشهاى كسرى براى حضرت ص عيان شد و گفت اللّه اكبر مفاتيح ممالك فارس بقبضه اقتدار من رسيد منافقان گفتند اين مرد خلق را بازى مىدهد چه امروز از ترس دشمن خندق مىكند و بفتح فارس و روم و شام و يمن وعده مىدهد القصه بعد از شش روز كه مهم خندق سمت اتمام يافت لشكر اعادى رسيدند مالك بن عوف و عيينة بن حصن ما بنى اسد و غطفان و فزاره و يهود از زبر وادى كه شرقى مدينه است درآمدند و ابو سفيان و احابيش قريش و كنانه از پايان وادى كه طرف غربى است ظاهر شدند و يهود قريظه كه با حضرت ص عهد بسته بودند به اغواى حيّى ابن اخطب عهد شكسته مددگار كفار قريش گشتند و از هيبت آن لشكر و كثرت عدد ايشان ضعفاء اهل اسلام را دل از جاى برفت چنانچه حق سبحانه فرمود كهإِذْ جاؤُكُمْياد كنيد آن را كه آمدند بشما لشكرهامِنْ فَوْقِكُمْاز زبر شما يعنى از اعلاى وادىوَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْو از زير شما يعنى اسفل وادىوَ إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُو چون بگشت ديدها در احداق و خيره شد از خوفوَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَو برسيد دلها به حنجرها از ترس چه شش از شدت روع منتفخ مىگردد و قلب بارتفاع او تا حنجره مىرسدوَ تَظُنُّونَو گمان برديدبِاللَّهِ الظُّنُونَابه خداى انواع گمانها مخلصان را مظنه آنكه حق سبحانه دين خود را غالب گرداند و مؤمنان را نصرت دهد و منافقان را گمان آنكه لشكر اسلام تاب حرب احزاب نياورده مستاصل گردند .