33 / 11
آنجا امتحان كرده شد مسلمانان را و جنبانيده شد ايشان را جنبانيدن سخت ( 11 )
33 / 12
و چون مىگفتند منافقان و آنان كه در دل ايشان بيماريست وعده نه داد ما را خدا و رسول او مگر بطريق فريب دادن ( 12 )
33 / 13
و چون گفتند طائفه از ايشان اى اهل مدينه سراى ماندن نيست شما را پس بازگرديد و دستورى مىطلبد گروهى از ايشان از جانب پيغمبر مىگويند هر آئينه خانهاى ما نامضبوط است و نيستند آن خانهاى نامضبوط نمىخواهند مگر گريختن ( 13 )
33 / 14
و اگر در آمده مىشد به مدينه بر سر ايشان از نواحى آن پس طلب كرده مىشد از ايشان خانه جنگى البته مىدادند آن را و توقف نمىكردند در دادن فتنه مگر اندكى ( 14 )
شرح
هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَآنجا آزموده شدند مؤمنان و ثابت قدمان از اهل تزلزل ممتاز گشتندوَ زُلْزِلُواو جنبانيده شدندزِلْزالًا شَدِيداًجنبانيدنى سخت يعنى از جاى برفتند به مثابه بددلان عزم اين سفر را فسخ مىنمودند و ناشكيبايان اوراق الفرار مما لا يطاق تكرار مىفرمودند بيتآرام ز دل بشد و دل از جاى * هوش از سر رفت و قوت از پاىوَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَو ياد كن آن را كه گفتند منافقان چون ابن ابى و قشيروَ الَّذِينَو آنان كهفِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌدر دلهاى ايشان بيماريست يعنى ضعف اعتقادما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُوعده نداد ما را خداى تعالى و رسول او در فتح شام و يمن و فارسإِلَّا غُرُوراًمگر وعده بفريب يعنى سخنى كه مردم را به آن بازى دهندوَ إِذْ قالَتْو آن را نيز ياد كن كه گفتندطائِفَةٌ مِنْهُمْگروهى از منافقان چون اوس بن قبطى و ابو عرابه و ابن ابىيا أَهْلَ يَثْرِبَاى اهل يثرب و آن زمينى است كه مدينه طيبه طاهره در ناحيتى ازو واقع شده و نهى آمده است كه مدينه را يثرب گويند القصه اين منافقان مردم مدينه را گفتندلا مُقامَ لَكُمْجاى بودان نيست شما را در لشكرگاه محمد ص يا توقف درينجا هيچ وجه نداردفَارْجِعُواپس بازگرديد به منزلهاى خود كه در مدينه داريد يا آنكه اقامت بر دين اسلام وجهى ندارد رجوع كنيد بدين پدران و او را بدست دشمنان باز دهيدوَ يَسْتَأْذِنُو دستورى رجوع مىطلبيدفَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّگروهى از ايشان پيغمبر را يعنى بنو حارثه و بنو سلمهيَقُولُونَمىگويندإِنَّ بُيُوتَنابه درستى كه خانهاى ما در مدينهعَوْرَةٌخاليست و استحكامى ندارد ما را اجازت ده تا برويم و آن را نگاه داريم تا دشمن بر ان شبخون نكندوَ ما هِيَ بِعَوْرَةٍو حال آنكه خانهاى ايشان خالى و با خلل نيست بلكه استحكام تمام داردإِنْ يُرِيدُونَنمىخواهند بدين رفتنإِلَّا فِراراًمگر گريختن از جنگوَ لَوْ دُخِلَتْو اگر درآمده شود به مدينه يعنى لشكر كفار درآيندعَلَيْهِمْبر منافقان و هجوم كنندمِنْ أَقْطارِهااز جوانب آن يعنى بهيكباره در مدينه درآيند و گرداگرد ايشان فروگيرندثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَپس خواسته شوند فتنه را يعنى ايشان را دعوت كنند بشرك يا مقاتله مسلمانانلَآتَوْهاهر آئينه بدهند فتنه را يعنى اجابت كنند سخن ايشان راوَ ما تَلَبَّثُواو درنگ نكندبِهابه اجابت فتنهإِلَّا يَسِيراًمگر اندكى بلكه زود مشرك شوند يا محاربه كنند با اهل اسلام .