تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 926

مساهمون:

ص٩٢٦
32 / 29 بگو روز فتح سود ندهد كافران را ايمان آوردن ايشان و نه ايشان مهلت داده شوند ( 29 ) 32 / 30 پس روى بگردان از ايشان و انتظار بكن هر آئينه ايشان نيز منتظرانند ( 30 )

[ سوره احزاب ]

بنام خداى بخشاينده مهربان 33 / 1 اى پيغمبر بترس از خدا و فرمانبردارى مكن كافران را و منافقان را هر آئينه خدا هست دانا با حكمت ( 1 ) 33 / 2 و پيروى كن چيزى را كه وحى فرستاده مىشود بسوى تو از جانب پروردگار تو هر آئينه خدا هست به آنچه مىكنيد خبردار ( 2 ) 33 / 3 و توكل كن بر خدا و خدا و كيل بس‌ست ( 3 )
شرح
قُلْبگو اى محمد صيَوْمَ الْفَتْحِدر روز فتح به دريا فتح مكهلا يَنْفَعُ الَّذِينَ كَفَرُواسود نخواهد داشت آنها را كه نگرويدندإِيمانُهُمْگرويدن ايشان مراد مقتولان روز فتح‌اند كه در حال قتل ايمان ايشان را فائده نداد زيرا كه ايمان باس بودوَ لا هُمْ يُنْظَرُونَو نيستند ايشان كه مهلت داده شوند در آخرت و عذاب ايشان در توقف افتدفَأَعْرِضْ عَنْهُمْپس روى بگردان بطريق اهانت از ايشان تا مدّت معلوم يعنى نزول آيت السيفوَ انْتَظِرْو منتظر باش نصرت الهى راإِنَّهُمْ مُنْتَظِرُونَبه درستى كه ايشان نيز منتظرانند آن را كه غلبه كنند بر تو حق سبحانه ترا غالب گرداند نه ايشان را الحق يعلو و لا يعلى نظممنتظر باش ز الطاف الهى كه شود * علم دين تو هر روز برافراخته‌ترحرب را ساختگى كن كه بود هر روزى * كار احباب تو از روز دگر ساخته‌تر

سورة الاحزاب

مدنية و هى ثلاث و سبعون آيةبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ- در اسباب نزول مذكور است كه ابو سفيان و عكرمه و ابو الاعور بعد از واقعه احد از مكه به مدينه آمده در مركز نفاق يعنى در وثاق ابن ابى نزول كردند روزى ديگر با جمعى منافقان حاضر شده از حضرت رسالت‌پناه صلى اللّه عليه و سلّم امان طلبيده استدعا نمودند كه ما را بلات و منات بازگذارد و بگو كه بتان را روز قيامت مقام شفاعت است تا ما نيز ترا بگذاريم تا خدمت خداى خود كنى اين سخن بر آن حضرت ص شاق آمده روى مبارك در هم كشيد و ابن ابى و ابن قشير و حدب بن قيس گفتند يا رسول اللّه سخن اشراف عرب را رد مكن كه صلاح كلى در ضمن آنست حضرت عمر فاروق رض را حميت اسلام و صلابت دين دريافته قصد قتل كفره فرموده و حضرت رسالت‌پناه صلى اللّه عليه و سلّم فرمود كه اى عمر من ايشان را بجان امان داده‌ام نقض عهد روا نيست اين آيت آمد كهيا أَيُّهَا النَّبِيُّاى پيغمبراتَّقِ اللَّهَدائم و ثابت باش بر تقوى يا بترس از خداى تعالى در نقض عهدوَ لا تُطِعِ الْكافِرِينَو فرمان مبر كافران مكه را چون ابو سفيان و عكرمهوَ الْمُنافِقِينَو منافقان مدينه را چون ابن ابى و معتب بن قشيرإِنَّ اللَّهَبه درستى كه خداىكانَهستعَلِيماًدانا بمقابله ايشانحَكِيماًحكم‌كننده به وفاى عهدوَ اتَّبِعْو پيروى كنما يُوحى إِلَيْكَآن چيزى را كه وحى كرده مىشود به تومِنْ رَبِّكَاز پروردگار تو چون نهى از اطاعت ايشانإِنَّ اللَّهَ كانَبه درستى كه خداى تعالى هستبِما تَعْمَلُونَبه‌آنچه شما مىكنيدخَبِيراًداناوَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِو توكل كن بر خداى تعالى يعنى كار خود به دو سپاروَ كَفى بِاللَّهِو بسنده است خداى تعالىوَكِيلًاكارساز و مهم گذارد نگاهبان و كفايت‌كننده مهمّات بيتچون زره لطف عنايت كند * جمله مهمات كفايت كندآورده‌اند كه ابى معمر بن جميل بن اوس مردى لبيب و اديب بود بارها گفتى كه مرا دو دل است كه به يكى از ان فهم كنم زياده از آنكه محمد ص فهم مىكند و عرب او را ذو القلبين لقب كرده بودند وقتى كه از بدر گريخته به مكه مىرفت يكى از نعلين در دست و يكى در پا ابو سفيان به دو رسيده خبر قوم پرسيد گفت بعضى مقتول‌اند . و برخى منهزم ابو سفيان گفت نعلين تو چه حال دارد كه يكى در پاست و ديگرى در دست ابو معمر در نگريست و بر ان حال اطلاع يافته گفت ما ظننت الا انهما فى رجل حق سبحانه او را دروغ‌گوئى ساخت و معلوم شد كه او را دو دل نيست و درين باب آيت آمد كه .