تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 901

مساهمون:

ص٩٠١
30 / 25 و از نشانهاى خدا است كه مىايستد آسمان و زمين به حكم او باز چون بخواند شما را يك‌بار خواندن ناگهان شما از زمين برآييد ( 25 ) 30 / 26 و مر او راست آنچه در آسمانها و زمين است هر يكى براى او فرمان‌بردارند ( 26 ) 30 / 27 و اوست آنكه نو مىكند آفرينش را باز دوباره كندش و اين دوباره كردن آسان‌ترست بر وى و مر او راست صفت بلندتر در آسمانها و زمين و اوست غالب با حكمت ( 27 ) 30 / 28 بيان كرد براى شما داستانى از حال شما آيا هست براى شما از بندگانى كه مالك ايشان است دست شما از هيچ شريكى در آنچه عطا كرديم شما را تا شما دران يكسان باشيد بترسيد از ايشان مانند ترسيدن از قوم خويش همچنين بيان مىكنيم نشانها براى قومى كه مىفهمند ( 28 )
شرح
وَ مِنْ آياتِهِو از نشانهاى توانائى اوأَنْ تَقُومَ السَّماءُآنست كه مىايستد آسمان بىستونوَ الْأَرْضُو زمين به روى آببِأَمْرِهِبفرمان او يعنى نگهداشت او مر ايشان راثُمَّ إِذا دَعاكُمْپس چون بخواند شما را اسرافيل عليه السلام بنفخه اخير -دَعْوَةًخواندنى بدين نوع كه يا ايتها الموتى اخرجوا اى مردگان بيرون آئيدمِنَ الْأَرْضِاز زمينإِذا أَنْتُمْناگاه شماتَخْرُجُونَبيرون آئيد از قبرهاى خود و خروج خلق از قبور نيز يكى از آيات اوستوَ لَهُو مر او راستمَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِهر كه در آسمانها و زمينهاست يعنى همه مخلوق و مملوك و مربوب وىاندكُلٌّ لَهُهمه مر او راقانِتُونَفرمان‌بردارانند در موت و حيات و بعث و نشور و درين احوال از حكم او تمرد نمىتوانند ورزيدوَ هُوَو اوستالَّذِي يَبْدَؤُا الْخَلْقَآنكه اوّل بار بيافريد خلق را و آنگه بميراندثُمَّ يُعِيدُهُپس باز زنده گرداند او راوَ هُوَو باز آوردنأَهْوَنُآسان‌تر استعَلَيْهِبر خداى همچنان‌كه نخست آفريدن با اعاده به اعتقاد شما آسان‌تر است از ابداء پس چون ابداء را اقرار داريد اعاده را چرا منكريد و ابداء و اعاده نزد قدرت او يكسان است رباعىچون قدرت او منزه از نقصان است * آوردن خلق و بردنش يكسان ستنسبت به من و تو هر دو دشوار بود * در قدرت پركمال او آسان استوَ لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلىو مر او راست صفت برتر و بزرگتر چون قدرت كامله و حكمت شامله و وحدت ذات و عظمت صفاتفِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِدر آسمانها و زمينهاوَ هُوَ الْعَزِيزُو اوست غالبى كه عاجز نشود از ابداء ممكن و اعاده اوالْحَكِيمُدانا بصواب كه افعال او بر مقتضاى حكمت او باشدضَرَبَ لَكُمْبيان مىكند خداى از براى شمامَثَلًا مِنْ أَنْفُسِكُمْمثلى فرا گرفته از احوال نفسهاى شماهَلْ لَكُمْآيا هست شما را اى آزادانمِنْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْاز مماليك شما كه ملك يمين‌اندمِنْ شُرَكاءَهيچ انبازانفِي ما رَزَقْناكُمْدر آنچه داده‌ايم شما را از اموال و اسبابفَأَنْتُمْ فِيهِ سَواءٌپس شما و ايشان در ان چيز يكسان باشيد يعنى چنانچه شما تصرف مىكنيد در مال و ملك خود ايشان نيز توانندتَخافُونَهُمْمىترسيد از ايشان كه در تصرف مستقل شوندكَخِيفَتِكُمْمثل ترسيدن شما آزادانأَنْفُسِكُمْاز نفسهاى شما يعنى از شريكان آزاد و ملخص سخن آنست كه آيا اى خواجگان شما بندگان خود را در مال و ملك خود شريك مىسازيد تا در تصرف در ان و تسلط بر آن مساوى باشند و از استبداد و استقلال ايشان ترسان شويد و در عين المعانى و از بعضى تفاسير اينست كه چون حضرت رسالت‌پناه صلى اللّه عليه و سلّم اين آيت بر صناديد قريش خواند گفتند كلا و اللّه لا يكون ذلك ابدا حاشا كه هرگز اين نتواند بود آن حضرت ص فرمود كه شما بندگان را در ملك خود شركت نمىدهيد پس چگونه آفريدگان را كه بندگان خدايند در ملك او شريك مىسازيد نظمخلق چون بندگان سر در پيش * مانده دربند حكم خالق خويشجمله هم بنده‌اند و هم بندى * نرسد بنده را خداوندىكَذلِكَمانند اين تفصيلنُفَصِّلُ الْآياتِتفصيل مىكنيم و مبيّن مىسازيم دلائل وحدت رالِقَوْمٍ يَعْقِلُونَمر گروهى را كه عقل خود را بر تدبير امثال به كار برند اما جاحدان و ستمكاران از حقيقت اين سخنان بىخبراند